{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پس از معالجه‌ی آسا در بیمارستان، تهیونگ او را به قصر سلطن

پس از معالجه‌ی آسا در بیمارستان، تهیونگ او را به قصر سلطنتی بازگرداند. قصر که محل زندگی هفت شاهزاده به همراه شاه بود، به زودی شاهد ورود این دو نفر شد. تهیونگ آسا را از کالسکه پایین آورد و با دقت او را در کنار خود نگه داشت، قدم‌هایش سنگین و آرام بودند، به‌گونه‌ای که هیچ‌کس نمی‌توانست بفهمد در دل او چه می‌گذرد.

در همان لحظه، جیمین که به همراه بقیه شاهزاده‌ها در حیاط قصر در حال تمرین بود، متوجه کالسکه سلطنتی و حضور تهیونگ و آسا شد. نگاهش به سرعت به آن‌ها دوخته شد. قلبش برای یک لحظه تندتر زد. او هرگز تهیونگ و آسا را با هم در چنین موقعیتی ندیده بود.

جیمین به سرعت قدم‌هایش را به سمت در ورودی قصر برداشت. نگاهی پر از سوال و نگرانی در چشم‌هایش موج می‌زد. وقتی به نزدیکی در رسید، درست در لحظه‌ای که تهیونگ آسا را به سمت داخل قصر هدایت می‌کرد، نگاه جیمین به دست‌های در هم پیچیده‌ی آن‌ها افتاد.

چشمان جیمین پر از شک و تردید شد. احساس کرد که فاصله‌ای بیشتر از همیشه بین او و آسا به وجود آمده است. لحظه‌ای ایستاد و بی‌صدا به آن‌ها نگاه کرد. این بار تهیونگ با دقت، آسا را وارد قصر کرد، بی‌آنکه به اطراف توجهی داشته باشد.

جیمین ایستاد و در دلش هزاران سوال در حال شکل‌گیری بودند. چرا تهیونگ این‌قدر نزدیک به آسا شده است؟ آیا چیزی بیشتر از یک هم‌دردی ساده بینشان وجود دارد؟
دیدگاه ها (۱)

تهیونگ آسا را با دقت و آرامش تا اتاقش همراهی کرد. در طول مسی...

مدت‌ها گذشت و زمستان، آرام و بی‌صدا، از راه رسید. برف‌های نر...

تهیونگ هنوز دست آسا را در دست داشت. گرچه خودش الهه‌ی سرما بو...

آسا سعی کرد چیزی بگوید، اما فقط نفس‌های بریده از دهانش خارج ...

رز سرخ

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت ۵۹ویو راوی تهیونگ که دید دارن نزدی...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵۸ویو راویچند ساعتی گذشت و تصمیم گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط