{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمم به راه نیست، امیدی نمانده است

چشمم به راه نیست، امیدی نمانده است
عشق ات مرا به مرز تباهی کشانده است

هر شب برای رفتن تو گریه می کنم
خواب از دو چشم قهوه ای من پرانده است

گفتی به فکر آمدنی، راه بسته است
آنجا مگر کجاست که راهی نمانده است

با خود نمی رسی به توافق هنوز هم
تردید پای آمدنت را شکانده است

دیگر مرا به معجزه ها دلخوشی نده
دست تو بذر یاس به جانم نشانده است

#آرزو_نوری
دیدگاه ها (۱)

چشمم به راه نیست ، امیدی نمانده استعشقت مرا به مرز تباهی کشا...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

عاشقانه

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخوانده ستجز طعم ِصدایت به صدایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط