جرعهایازتو

╭────────╮
‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌
╰────────╯
جـرعــه‌ای‌از‌تــو¹¹
طلسم..طلسم اثر کرده.
صدای قدم های یکی توی گوشم پیچید.
خوناشاما حس شنوایی فوق العاده‌ای دارن،برای همینه که همه‌ی صدا های اطرافو میتونم بشنوم.
نکنه صدای قدم های جونگ کوکه؟
یهو در به سرعت باز شد.
جونگ کوک توی چهار چوب در ایستاد و دوباره با همون نگاه وحشتناکش بهم خیره شد.
از ترس خشکم زد.
از میون دندوناش گفت:کارت تمومه
و با قدم های محکمش به سمتم قدم برداشت.
از گردنم گرفت و چسبوندم به دیوار.
نفسم داشت بند میومد و داشتم خفه میشدم که یهو به خودش اومد و دستشو از روی گردنم برداشت.
نفس عمیقی کشیدم،بی حال افتادم زمین و شروع کردم به سرفه کردن.
نفس زنان رو تخت نشست و گفت:حسابشو میرسم
منظورش یورائه.
سریع بلند شدم و گفتم:نه..نه با اون کاری نداشته باش..اون..اون فقط میخواست کُمکَم کنه
چیزی نگفت..
هنوز آتیش توی چشماش خاموش نشده بود.
نمی‌تونستم اجازه بدم به یورا آسیب برسونه.
از این هیولا چیزی بعید نیست.
چند قدم نزدیک شدم و گفتم:من..من هنوزم طعمه توام،چیزی تغییر نکرده
با شنیدن این حرفم حالت صورتش تغییر کرد،از رو تخت بلند شد و توی چشمام خیره شد.
نیشخندی زد و گفت:چطور میتونی طعمه من باشی وقتی نمیتونم بوی خونـ‌‌ ـتو حس کنم؟
زمزمه وار گفتم:ولی میتونی طعمشو بچشی
زیر لب خندید و گفت:داری کم کم سرگرم کننده میشی
راستش بعد این حرفش از چیزی که گفتم پشیمون شدم.
دستمو گرفت و به سمت خودش کشید.
لبخندی زد و دندون های نیشش رو به نمایش گذاشت و گفت:پس خودت خواستی
تا خواستم هولش بدم دستاشو توی دستام قفل کرد.
چشمامو محکم بستم و گوشه لبمو گاز گرفتم...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#جرعه_ای_ازتو#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۲)

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط