{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کر

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به

اتاق خواب سر زد
ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را
با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد
با کمال تعجب شوهرش را دید که در آشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزیزم!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند
بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند

راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۸)

یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ، از دور دیدم یک کارت پخش ک...

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم ...

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود...

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧ...

سناریو اوبیکاکا

فیک تانی૮₍´˶• . • ⑅ ₎აp²فردای آن روز، کلینیک هنوز در سکوت صب...

جونگکوک بخاطر این ذوق پسر ۱۸ ساله خندید سپس تکیه به صندلی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط