{ عشق پارانوئیده }
{ عشق پارانوئیده }
part 10
در.عمق.دیدارش.گمشده. به کی؟ پناه ببره کی؟ دره آغوش اش را برایش باز میکنه کی؟ قراره به آن دختر پناه بده کی؟ قراره عاشق آن روباه مکار بشه
..
به سمته صندلی ای رفت و نشست پرونده رو باز کرد چشم افتاد به عکس داخل پرونده دختری با موهای بلند سیاه چشم های بادومی لب های صورتی باریک میشد تویه چشم هایش غرق شد سریع نگاهش رو از عکس گرفت و به متن ها پرونده داد در طی خوندن متن شوکه شد
جونکوک : سو ات ...چطور ممکنه در طی این همه سال حرف نزده باشه چرا هر سال در شب آتیش بازی ها دست به فرار میزنه چرا وقتی یکی سر به سرش بزاره حمله عصبی بهش دست میده ...
پرونده رو بست و از صندلی بلند شد پرونده رو در قفسه مخصوص گذاشت بعد از پر کردن فرمی که مسئولیته روباه مکار رو به عهده میگیره زیر لبی زمزمه کرد
( من حالش رو خوب میکنم )
از اتاق خارج شد
سمته آسانسور قدم برداشت بعد از ایستادن آسانسور
داخلش رفت پرستار ادلاین با مریض پیری که تویه ویلچر نشسته بود داخل آسانسور بود با دیدن دکتر جئون سرش رو به ادایه احترام پایین کرد
ادلاین : دکتر جئون روز بخیر
جونکوک : روز توهم بخیر آدی
ادلاین پرستار بود و همچنین دوست اونا با لبخند گفت
ادلاین : دکتر جئون دکتر مین رو ندیدی
جونکوک : نه اما اگه تو دیدیش بهش بگو باهاش کار دارم
ادلاین : حتما دکتر جئون
آسانسور ایستاد ادلاین هم دست های ویلچر رو گرفت درحال گفتن خداحافظ از آسانسور خارج شد درب اسانسور بسته شد و به بالا ترین طبقه رفت
از آسانسور خارج شد و سمته اتاق روباه مکار حرکت کرد
جلوی در اتاق قرار گرفت یقه روپوش سفید اش را درست کرد و دستش رو گذاشت رویه دستگیره در به پایین کشید اش و درو باز کرد آروم وارده اتاق شد با دیدن دختری که دست اش رو با زنجیری به میله تخت بسته بودن با موهای بریده اش که رویه شونه هایش رها بود و چشم های بی احساسی که به گوشه ای خیره شده بودن دله هر آدمی رو به آتیش میکشید اما چرا این آدم ها آنقدر ظالم هستن
به سمتش قدم برداشت صندلی که گوشه ای گذاشته بود رو برداشت و جلوی دختره گذاشت رویه صندلی نشست اما دختره بهش نگاه هم نکرد
جونکوک : سلام خانم ات
با شنیدن صدای مهربون و لطیفی چشم دوخت به دکتر روبه رو اش لبخند مهربانی تحویل روباه مکار داد اولین دفعه ای بود که کسی بهش لبخند میزد
//تو دیگه کی هستی میخواهی اذیتم کنی چی ازم میخواهی منو میندازی تویه سردی // و حرف های که در ذهنش تکرار میشد
part 10
در.عمق.دیدارش.گمشده. به کی؟ پناه ببره کی؟ دره آغوش اش را برایش باز میکنه کی؟ قراره به آن دختر پناه بده کی؟ قراره عاشق آن روباه مکار بشه
..
به سمته صندلی ای رفت و نشست پرونده رو باز کرد چشم افتاد به عکس داخل پرونده دختری با موهای بلند سیاه چشم های بادومی لب های صورتی باریک میشد تویه چشم هایش غرق شد سریع نگاهش رو از عکس گرفت و به متن ها پرونده داد در طی خوندن متن شوکه شد
جونکوک : سو ات ...چطور ممکنه در طی این همه سال حرف نزده باشه چرا هر سال در شب آتیش بازی ها دست به فرار میزنه چرا وقتی یکی سر به سرش بزاره حمله عصبی بهش دست میده ...
پرونده رو بست و از صندلی بلند شد پرونده رو در قفسه مخصوص گذاشت بعد از پر کردن فرمی که مسئولیته روباه مکار رو به عهده میگیره زیر لبی زمزمه کرد
( من حالش رو خوب میکنم )
از اتاق خارج شد
سمته آسانسور قدم برداشت بعد از ایستادن آسانسور
داخلش رفت پرستار ادلاین با مریض پیری که تویه ویلچر نشسته بود داخل آسانسور بود با دیدن دکتر جئون سرش رو به ادایه احترام پایین کرد
ادلاین : دکتر جئون روز بخیر
جونکوک : روز توهم بخیر آدی
ادلاین پرستار بود و همچنین دوست اونا با لبخند گفت
ادلاین : دکتر جئون دکتر مین رو ندیدی
جونکوک : نه اما اگه تو دیدیش بهش بگو باهاش کار دارم
ادلاین : حتما دکتر جئون
آسانسور ایستاد ادلاین هم دست های ویلچر رو گرفت درحال گفتن خداحافظ از آسانسور خارج شد درب اسانسور بسته شد و به بالا ترین طبقه رفت
از آسانسور خارج شد و سمته اتاق روباه مکار حرکت کرد
جلوی در اتاق قرار گرفت یقه روپوش سفید اش را درست کرد و دستش رو گذاشت رویه دستگیره در به پایین کشید اش و درو باز کرد آروم وارده اتاق شد با دیدن دختری که دست اش رو با زنجیری به میله تخت بسته بودن با موهای بریده اش که رویه شونه هایش رها بود و چشم های بی احساسی که به گوشه ای خیره شده بودن دله هر آدمی رو به آتیش میکشید اما چرا این آدم ها آنقدر ظالم هستن
به سمتش قدم برداشت صندلی که گوشه ای گذاشته بود رو برداشت و جلوی دختره گذاشت رویه صندلی نشست اما دختره بهش نگاه هم نکرد
جونکوک : سلام خانم ات
با شنیدن صدای مهربون و لطیفی چشم دوخت به دکتر روبه رو اش لبخند مهربانی تحویل روباه مکار داد اولین دفعه ای بود که کسی بهش لبخند میزد
//تو دیگه کی هستی میخواهی اذیتم کنی چی ازم میخواهی منو میندازی تویه سردی // و حرف های که در ذهنش تکرار میشد
- ۲۶.۲k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط