{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی را دیدم که برای بوسیدن دختر 3 ساله اش در مقابلش زانو

مردی را دیدم که برای بوسیدن دختر 3 ساله اش در مقابلش زانو زد و اجازه گرفت ,ازش پرسیدم چرا چنین کردی؟ گفت اینگونه یادمیگیرد که همیشه برای بوسیدنش اجازه لازم است ,و اجازه ندهد هر کسی او را راحت ببوسد.
یادمیگیرد که او باارزش ترین موجود زمین است...
دیدگاه ها (۱۹)

وقتی همه امیدت به اونه.. به اون بالاسری.. به اونیکه میگه از ...

سا لروز آغاز امامت حضرت مهدی(عج) اخرین ذخیره خداوند بر روی ز...

باران میبارد به حرمت کدام بنده اش نمیدانم!من همین قدر میدانم...

بفرمایید چای و خرما تو یه روز بارونی...حس خوبی از بارش بارون...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p21کسی مقابلش ایستاد.از شدت ترمز، نزدیک ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. میا با چشم‌های ...

پارت هشتم | تنبیه مشترکصبح روز بعد...لیانا هنوز از اتفاق دیر...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

داستان عاشقانه جدید

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

( خوشگلا شرمنده جلد رو اشتباه گذاشتم+⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love...

باران شدیدی روی شیشه‌های عمارت می‌کوبید.ا.ت با اخم جلوی پنجر...

My little princess Part 22ویو ات با صدای داد و جیغ بلند شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط