{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتے با یڪ دست

وقتے با یڪ دست

نقاب هایشاڹ را نگہ داشتہ اند

و با دست دیگر

ڪلاه بر سرم مےگذارند

انتظار زیادیست

ڪہ بخواهم نوازشم ڪنند…!
دیدگاه ها (۱)

ه روزی میرسه زنگ میزنی بهم و میشنوی : مشترک موردنظردر حال مک...

وقتی بغض میکنم دلم میخواد خدا از آسمون بیاد زمین اشکامو پاک ...

من اورا میخواستم و او دیگری راودیگری دیگری راوهمچنان دیگری د...

حالم گرفته از این. "دنیایی" که. "آدم هایش" همچون. "هوایش"...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

« میگـم......پاییزجـآن🍁🍂این‌ دفع ڪہ دارے مـی‌آیـی، ڪمـی مهر...

🫀🫂... شاملو نیستمتا آن چنان ڪه او مے توانستدوست داشتنم را ڪه...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

عاشقانه های شبنم

با هم بخندیم .....

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁸این نزدیکی دوباره باعث شد لرزش به تنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط