{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 97
✦.................................

سولی جا خورد

سولی: جونگکوک؟

با تعجب ادامه داد:

سولی: فکر میکردم خونه‌ی خودش باشه.

نگاه نیکان برای لحظه‌ای خالی شد؛ پس جونگکوک آنجا نبود، بدون حرف خواست تماس را قطع کند که صدای سولی سریع بلند شد:

سولی: صبر کن... یه لحظه.

نیکان با بی‌حوصلگی گفت:

نیکان: زود باش.

سولی با کمی تردید گفت:

سولی: اگه بخوای...

نفس عمیقی کشید

سولی: میتونیم با هم شام بخوریم... شاید بیشتر با هم آشنا-

نیکان حرفش را برید:

نیکان: علاقه‌ای ندارم.

سولی هنوز ناامید نشده بود

سولی: فقط یه شامه...

نیکان با همان لحن خشک و سرد گفت:

نیکان: وقتمو نگیر.

سولی چند ثانیه ساکت ماند.. نیکان بدون اینکه منتظر جواب دیگری بماند، تماس را قطع کرد، گوشی را روی میز انداخت و دوباره نقشه‌ی سئول را روی نمایشگر روبه‌ رویش باز کرد؛

انگشتش آرام روی مسیرهای خروجی شهر حرکت کرد؛ تمام فکرش فقط یک نفر بود؛ «نیکی...»

نه آریانا، نه سولی و نه هیچ زن دیگری.

برای نیکان، تمام دنیا در همان دختری خلاصه میشد که هشت سال تمام دنبالش گشته بود...
...
ـ [ ☀️ 7:10 صبح | ویلای ساحلی ]

نور طلایی صبح از لای پرده‌های نازک داخل اتاق افتاده بود،صدای آرام موج‌ها از دور شنیده میشد.

جونگکوک از حمام بیرون آمد؛ موهای مشکی‌اش هنوز از رطوبت برق می‌زدند.. پیراهن مشکی یقه‌بازش را روی شلوار پارچه‌ای تیره مرتب کرد و کت مشکی خوش‌دوختش را روی شانه انداخت.

ساعت نقره‌ای دور مچ دستش زیر نور صبح برق می‌زد و انگشتر ساده‌ی مشکی روی انگشتش، ابهت سردش را کامل‌تر می‌کرد.

لحظه‌ای لبه‌ی کت را کنار زد تا اسلحه‌ی کمری‌اش را سر جایش تنظیم کند، سپس دکمه‌ی سرآستینش را مرتب کرد و با همان آرامش همیشگی، نگاه سردش را به سمت تخت چرخاند؛

نیکی هنوز خواب بود.

پتو تا نیمه از روی بدنش کنار رفته بود؛ موهای بلندش روی بالش پخش شده بودند و صورتش کاملاً آرام به نظر می‌رسید.

یکی از دست‌هایش زیر گونه‌اش مانده بود و با اخم خیلی کوچکی که موقع خواب روی صورتش می‌نشست، بیشتر شبیه یک بچه‌گربه‌ی مظلوم بود تا همان دختری که دیشب او را داخل دریا انداخته بود.

جونگکوک چند ثانیه بی‌حرکت ایستاد و فقط نگاهش کرد، کمی بعد لبخند بسیار محوی گوشه‌ی لبش نشست..

آرام جلو رفت... چند تار موی ریخته روی صورت نیکی را کنار زد و برای لحظه‌ای مکث کرد بعد خیلی آرام لب‌ هایش را روی گونه‌‌ی نیکی گذاشت؛ بو៸៸سه‌ای کوتاه و بیصدا.

نیکی فقط کمی بینی‌اش را جمع کرد و دوباره خودش را بیشتر داخل بالش فرو برد. جونگکوک خیلی آرام پتو را تا روی شانه‌هایش بالا کشید.

_ بخواب... توله دزد.

بعد بی‌صدا از اتاق بیرون رفت و در را آرام بست.

ــــــــــــــ

داخل راهرو گوشی‌اش را بیرون آورد، چند ثانیه بعد تماس جکسون وصل شد:

جکسون: صبح بخیر قربان.

جونگکوک مستقیم پرسید:

_ گزارش.

جکسون: از دیشب چند خودرو ناشناس اطراف اسکله دیده شدن

مکث کوتاهی کرد

جکسون: مسیرشون رو بررسی کردیم...

جکسون: متعلق به افراد نیکان بودن.

نگاه جونگکوک سرد شد

_ مطمئنی؟

جکسون: صددرصد.

جکسون: انگار تمام املاک و مسیرهای متعلق به شما رو زیر نظر گرفتن.

چند ثانیه سکوت، بعد صدای جونگکوک آرام اما خطرناک شد:

_ محل استقرارشون رو پیدا کردی؟

جکسون: آره قربان.

چند فایل برای جونگکوک ارسال شد

جونگکوک نقشه را باز کرد؛ یک ساختمان قدیمی در جنوب سئول، چند خودرو، رفت‌وآمد افراد مسلح.

جکسون پرسید:

جکسون: دستور؟

_ هیچکس دنبالم نیاد.

جکسون: قربان... ممکنه تله باشه.

جونگکوک بدون کوچک‌ترین مکثی گفت:

_ میدونم.

چند ثانیه سکوت کرد، بعد صدایش سردتر از قبل شد:

_ یه چیز دیگه...

جکسون فوراً صاف ایستاد

جکسون: بله قربان.

_ تا وقتی برنگشتم، فقط یه مأموریت دارید...

مکث کوتاهی کرد

_ نیکی.

صدایش پایین بود، اما آن‌قدر سنگین که نفس را در سینه حبس می‌کرد:

_ اگه کوچیک‌ترین اتفاقی براش بیفته...

چند ثانیه سکوت.

_ قسم میخورم قبل از دشمن، خودتون رو دفن میکنم.

جکسون بی‌اختیار آب دهانش را قورت داد

جکسون: ...چشم قربان.

تماس قطع شد...

کمتر از نیم ساعت بعد... موتور قدرتمند ماشین مشکی با غرش کوتاهی روشن شد
جونگکوک عینک آفتابی‌اش را روی چشم گذاشت، ماشین از محوطه‌ی ویلا خارج شد و با سرعت وارد جاده‌ی ساحلی شد.

...
ـ [ همان زمان | سئول ]

داخل ساختمان قدیمی نیکان کنار پنجره ایستاده بود. یکی از افرادش با عجله وارد شد:

مرد: رئیس...

نیکان بدون اینکه برگردد گفت:

نیکان: چی شده؟
دیدگاه ها (۴۳)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 98✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 96✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 95✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 78✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط