part 234
part 234
پاتریشیا: شمارشو برات فرستادم
لیلی: ممنون من دیگه میرم بعدا میبینمتون
کاترین: کجا
لیلی: بای بای
رفتم حیاط خواگاه زنگ زدم به کیارا بعد چند بوق برداشت
کیارا: بله؟
لیلی: لیلی ایوانزم راستش شماره یکی رو میخوام
کیارا: دوست سوزومه؟
لیلی: اره خودمم
کیارا: الان کجایی
لیلی: حیاط خوابگاه
کیارا: وایسا بیام پیشت
لیلی: اوکی(قط کرد)
بعد چند مین اومد روبروم با لبخند وایستاد
کیارا: خب لیدی شماره کی رو میخوای
لیلی: رابرت
کیارا: داونی؟
لیلی: اوم
کیارا: برای چی میخوای
لیلی: معلوم نیست
کیارا: اوم.......میخوای یه دست کمکی برات دراز کنم
لیلی: ممنون میشم بیبی
کیارا: اونم دنبال یه کیس......بهش میگم هماهنگ میکنیم برای دیت اولتون
لیلی: ممنون..... باهام در تماس باش شمارمو که حتما داری
کیارا: اوم... کاری نداری من دیگه میرم
لیلی: بای
از خوابگاه اومدم بیرون یه هفته ای گذشتو منو رابرت باهم اوکی شدیم ولی دلم میخوادست رابطمون خییلی صمیمی تر بشه بخواطر همین چند هفته کلا باهاش وقت گذروندم و چند روز در هفته هم میرفتم خونشو اونجا میموندم امشب قرار بود بریم بار تا باهم خوش بگذرونم
ساعت چهار با وکیلم قرار دارم نیم ساعت دیگه باید اونجا شم سر سری یچیزی پوشیدمو رفتم جایی که گفته بود یه کافه کوچیک بود رفتم داخل با دیدنش رفتم سمتشو روی صندلی نشسته
لیلی: خسته نباشید
وکیل: ممنون
لیلی: خواهش میکنم..... چیزی میل دارید سفارش بدم
وکیل: نه ممنون
لیلی: کارا چطور پیش میره
وکیل: همچی اوکیه با یه بنگای اشنا هم معامله کردم همچی اوکی شد با مدارکاتی که به دست اوردیم فقط مونده امضا و اثر انگشت مونده
لیلی: برای اونم شب بهتون خبر میدم تو خونه همو ببینیم
وکیل: پس شب میبینمتون
لیلی: من دیگه میرم فعلا
از کافه اومدم بیرون و رفتم خونه یه دوش نیم ساعتی گرفتمو اومدم بیرون یه لباس از کمد برداشتم لباس سفید، بلند و تنگ بود که تا بالای رونم چاک داشت سراشونه هام کاملا لخت بود لباس روپوشیدمو موهامو دم اسبی بستم یه میکاپ غلیظ کردمو یه نگاه به ساعت نگاه کردم از شیش گذشته بود کفشامو برداشتمو رافتم رستوران نزدیکی خونم یه غذا سفارش دادمو خردم بعد حساب کردن شام رفتم خونه رابرت زنگ رو زدم بعد چند ثانیه درو باز کرد رفتم داخل
رابرت: اوه بیبی چرا خودت اومدی خودم میومدم دنبالت
لایک: 20
کامنت: 20
پاتریشیا: شمارشو برات فرستادم
لیلی: ممنون من دیگه میرم بعدا میبینمتون
کاترین: کجا
لیلی: بای بای
رفتم حیاط خواگاه زنگ زدم به کیارا بعد چند بوق برداشت
کیارا: بله؟
لیلی: لیلی ایوانزم راستش شماره یکی رو میخوام
کیارا: دوست سوزومه؟
لیلی: اره خودمم
کیارا: الان کجایی
لیلی: حیاط خوابگاه
کیارا: وایسا بیام پیشت
لیلی: اوکی(قط کرد)
بعد چند مین اومد روبروم با لبخند وایستاد
کیارا: خب لیدی شماره کی رو میخوای
لیلی: رابرت
کیارا: داونی؟
لیلی: اوم
کیارا: برای چی میخوای
لیلی: معلوم نیست
کیارا: اوم.......میخوای یه دست کمکی برات دراز کنم
لیلی: ممنون میشم بیبی
کیارا: اونم دنبال یه کیس......بهش میگم هماهنگ میکنیم برای دیت اولتون
لیلی: ممنون..... باهام در تماس باش شمارمو که حتما داری
کیارا: اوم... کاری نداری من دیگه میرم
لیلی: بای
از خوابگاه اومدم بیرون یه هفته ای گذشتو منو رابرت باهم اوکی شدیم ولی دلم میخوادست رابطمون خییلی صمیمی تر بشه بخواطر همین چند هفته کلا باهاش وقت گذروندم و چند روز در هفته هم میرفتم خونشو اونجا میموندم امشب قرار بود بریم بار تا باهم خوش بگذرونم
ساعت چهار با وکیلم قرار دارم نیم ساعت دیگه باید اونجا شم سر سری یچیزی پوشیدمو رفتم جایی که گفته بود یه کافه کوچیک بود رفتم داخل با دیدنش رفتم سمتشو روی صندلی نشسته
لیلی: خسته نباشید
وکیل: ممنون
لیلی: خواهش میکنم..... چیزی میل دارید سفارش بدم
وکیل: نه ممنون
لیلی: کارا چطور پیش میره
وکیل: همچی اوکیه با یه بنگای اشنا هم معامله کردم همچی اوکی شد با مدارکاتی که به دست اوردیم فقط مونده امضا و اثر انگشت مونده
لیلی: برای اونم شب بهتون خبر میدم تو خونه همو ببینیم
وکیل: پس شب میبینمتون
لیلی: من دیگه میرم فعلا
از کافه اومدم بیرون و رفتم خونه یه دوش نیم ساعتی گرفتمو اومدم بیرون یه لباس از کمد برداشتم لباس سفید، بلند و تنگ بود که تا بالای رونم چاک داشت سراشونه هام کاملا لخت بود لباس روپوشیدمو موهامو دم اسبی بستم یه میکاپ غلیظ کردمو یه نگاه به ساعت نگاه کردم از شیش گذشته بود کفشامو برداشتمو رافتم رستوران نزدیکی خونم یه غذا سفارش دادمو خردم بعد حساب کردن شام رفتم خونه رابرت زنگ رو زدم بعد چند ثانیه درو باز کرد رفتم داخل
رابرت: اوه بیبی چرا خودت اومدی خودم میومدم دنبالت
لایک: 20
کامنت: 20
- ۷.۴k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط