{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم قدم می زدم

داشتم قدم می زدم
که خیالت به سرم زد
باران که باریدن گرفت
احساس خوبی به من دست داد
یاد قدیم ها افتادم
یاد خاطراتمان با باران
یاد خیس شدن و خندیدن...
خندیدم و غرق حس خوبی بودم
که ناگهان بوی تند سیگاری به مشامم خورد
یاد روز رفتن ات افتادم
غصه ام گرفت....
تا به خودم بیایم
گُم ات کردم
مانند عطری خاص
در ازدحام خیابانی شلوغ!
لعنت به آن سیگار
لعنت به آن دختر زیبایی که عمیق پک می زد
لعنت به بارانی که بی موقع می بارید.
بارانی که وقتی می بارد
همه سیگار روشن می کنند...
دیدگاه ها (۴)

!!!

میدونی این دیوونه کیه رو به روت اونی که عشقت شده همه آرزوشمی...

بهت نگفتم تا حالا  اینکه چقدر دوست دارماما حالا بهت میگم بی ...

زندگی تکرار فرداهای ماستمی رسد روزی که فردا نیستیمآنچه میمان...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

پارت 47کای هنوز گوشی رو کنار گوشش نگه داشته بود.چند لحظه فقط...

وقتی عضو هشتمی و...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

dark life = 17

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط