داشتم قدم می زدم
داشتم قدم می زدم
که خیالت به سرم زد
باران که باریدن گرفت
احساس خوبی به من دست داد
یاد قدیم ها افتادم
یاد خاطراتمان با باران
یاد خیس شدن و خندیدن...
خندیدم و غرق حس خوبی بودم
که ناگهان بوی تند سیگاری به مشامم خورد
یاد روز رفتن ات افتادم
غصه ام گرفت....
تا به خودم بیایم
گُم ات کردم
مانند عطری خاص
در ازدحام خیابانی شلوغ!
لعنت به آن سیگار
لعنت به آن دختر زیبایی که عمیق پک می زد
لعنت به بارانی که بی موقع می بارید.
بارانی که وقتی می بارد
همه سیگار روشن می کنند...
که خیالت به سرم زد
باران که باریدن گرفت
احساس خوبی به من دست داد
یاد قدیم ها افتادم
یاد خاطراتمان با باران
یاد خیس شدن و خندیدن...
خندیدم و غرق حس خوبی بودم
که ناگهان بوی تند سیگاری به مشامم خورد
یاد روز رفتن ات افتادم
غصه ام گرفت....
تا به خودم بیایم
گُم ات کردم
مانند عطری خاص
در ازدحام خیابانی شلوغ!
لعنت به آن سیگار
لعنت به آن دختر زیبایی که عمیق پک می زد
لعنت به بارانی که بی موقع می بارید.
بارانی که وقتی می بارد
همه سیگار روشن می کنند...
- ۹۷۶
- ۲۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط