{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیخوام کسی رو جز من لمس کنی متوجهی ؟

نمیخوام کسی رو جز من لمس کنی متوجهی ؟


صدای موسیقی کل فضا رو پر کرده بود .. حسابی درگیر صحبت با دوست قدیمیت شده بودی و حواست به اطراف نبود .. از قضا دوستت هم خیلی خوش صحبت بود و مدام با خنده حرف میزد و هی میخواست بحث رو به سمت موضوعات خنده دار ببره تا تورو بخندونه ..
و توهم از شنیدن داستان های طنز امیزش لذت میبردی و بیخیال همه چیز بودی .. بلند بلند میخندیدی و گاهی هم بازوش رو لمس میکردی که نشون بدی حواست کاملا پیششه و داری بهش گوش میدی .. اما اصلا حواست به چشمهای مردی که تورو زیر نظر داشت نبود ..
اون طرف میز چان قرار داشت و مثل همیشه سعی میکرد در جمع ها خیلی شیک و اروم و کنترلگر باشه .. اما الان … الان قضیه فرق میکرد ..
در همین حین که داشت فنجون قهوه اش رو حرکت میداد ، نگاه سنگینش روی شما دو نفر بود .. طوری مرد رو خشمناک نگاه میکرد انگار سعی داشت پسر رو با چشمهاش سوراخ کنه ..
هر بار که تو بلند میخندیدی یا اون پسر کمی بهت نزدیکتر میشد تا حرفی رو از فاصله نزدیک تر باهات در میون بذاره ، کریس فکش منقبض میشد و رگ گردنش به قدری بیرون میزد که از چند متر اون ور تر هم قابل مشاهده بود …
مرد دیگه تحمل نداشت .. بدون زدن حرفی از جاش بلند شد و از صدای برخورد صندلی با زمین به خودت اومدی و نگاهی به مرد کردی ..
صدای ایجاد شده باعث شده بود چند نفر توجهشون به شما جلب بشه ، اما کریس هیچ توجهی به بقیه نداشت و قدم های محکمش رو به سمت تو برداشت ..
بدون هیچ مقدمه ای دستت رو گرفت و بلندت کرد ، دستش رو روی کمر باریکت قرار داد و خیلی محکم و مالکانه تورو به سمت خودش کشید ، جوری که کمرت کاملا به پهلوی کریس چسبید …
پسر که انگار تازه به خودش اومده بود ، لبخندی مصنوعی تحویل مرد داد و از جاش بلند شد ، با لحنی ضایع لب زد :

= اوه ، اصلا متوجه حضورت نشدم چان ، خوشحالم از دیدنت

دستش رو به سمت مرد دراز کرد ، اما چان حتی ریز نگاهی هم به پسر نکرد و به تو خیره شده بود ، اون چشمهای نافذش مستقیم توی چشمهای تو قفل شده بودن ، جوری که حس کردی تموم توان بدنت داره از دست میره ..
با اون صدای بم و خشکی که نشونه ای از عصبانیتش بود لب زد :

_ خسته نشدی انقدر خندیدی ؟
+ چی ؟ ن نه فقط داش…..

با فشار دادن دستش که روی کمرت قرار داشت از گفتن ادامه ی جملت منصرفت کرد ..
با چهره ای خالی از احساسات و با صدایی بلند و رسا ، با لحنی جدی رو به مرد گفت :

_ فقط به خاطره ا.ته که ازت میگذرم وگرنه الان بیمارستان بودی .. بهتره دیگه انقدر بهش نزدیک نشی ، اگر هم شدی من سلامتیت رو تضمین نمیکنم …
دیدگاه ها (۴)

نمیخوام کسی رو جز من لمس کنی متوجهی ؟ ( part 2 )

دیدن اینکه عزیز ترین فرد زندگیت اینجوری به خاطرت اشک بریزه زیبا نیست ؟ ( part 2 )

دیدن اینکه عزیز ترین فرد زندگیت اینجوری به خاطرت اشک بریزه ز...

(ادامه پارت قبل)سرت رو بلند کردی و به صاحب اون دست نگاه کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط