{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امـشبـ هـیچـی نـمے خـوآهـم !

امـشبـ هـیچـی نـمے خـوآهـم !


نـه آغـوشـتـ رآ

نـه نـوازش عـآشقـآنـه اتـ رآ

نـه بـوسـه هـآے شـیریـنتـ...

فقـطـ بـیـآ

مےخـوآهـم تـآ سحـر بـه چشـمـآن زیبــــایتـ خیـره بـمــآنـم

هـمیـن کـآفـی استـ

بـرآے آرامـش قلبـــ بــی قـرآرم

تـو فقـط بـیــآ . . .
دیدگاه ها (۴)

خُدایا دَقیقاً داری با زِندِگی مَن چیکار میکُنی؟بـِگو شایَد ...

آری ﺑـﯽ"دار"م ﭼـﺮا ﮐـﻪ اﮔـﺮ "دار"ی داﺷـﺘـﻢ..  ﯾـﺎ ﻗـﺎﻟـﯽ زﻧـ...

هوس کرده ام که تو باشیمن باشموهیچ کس نباشدآنگاه داغترین آغوش...

یــــــــــــــــــــادت باشد دلت که شکست ، سرت را بگیــــــ...

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

پرسه در جنگلات از روی مبل بلند شد.نگاهش هنوز روی درِ بسته‌ی ...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

پشت نگاه سردت ... ۱۸ویو آت دوباره صدای پیام اومد.گوشی رو بر...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

#مافیا_عزیز_من#Part26این بار خنده‌اش واضح‌تر بود. خم شد و بو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط