{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Funny & fierce

Funny & fierce

Part7


انتظار نداشتم اینقدر رک بهم جواب بده. از دستش عصبانی شدم بخاطر همین سرمو آوردم جلوی صورتش تا انتقام بگیرم

_مطمئنی که من غریبم؟

+چیکار می‌کنی برو عقب

داشتم میومدم جلوتر که یهو یه نفر دستشو گذاشت روی شونم و نذاشت کارمو ادامه بدم. عصبی سرمو برگردوندم و دیدم بادیگاردمه

(علامت بادیگارد جیمین!)

! آقای پارک شما توی مکان عمومی هستید لطفاً تمومش کنید

_باشه میتونی بری

! چشم

یه نگاه به دور و ورم کردم دیدم همه دارن نگاه میکنن پس برگشتم عقب

_خیلی خوش شانسی

(ویو هه‌جین)

بعد از اینکه برگشت عقب نفس عمیقی کشیدم. بعد شروع کردیم با یونسو حرف زدن و خندیدن، یه نگاهی به جیمین انداختم. از قیافش معلوم بود خیلی عصبیه

یه نگاه به ساعتش انداخت

_کافیه دیگه بیا بریم

+اما....

_اما نداره. همین الانشم دیگه خیلی این وضعیتو تحمل کردم

+باشه. پس بهت پیام میدم یونسو

/اوکی برو باییی

+باییی

بلند شد و دستمو کشید و بردم سمت ماشین. سوار ماشین که شدیم خیلی عصبی بود، نمیدونم چرا. برای همین جو رو عوض کردم

+راستی چرا امشب یهویی اومدی خونمون؟

_چون میخواستم بهت بگم که قراره فردا....

+قراره فردا ازدواج کنیم، خودم میدونم

همون موقع اشک تو چشام جمع شد ولی نمیخواستم جلوی جیمین گریه کنم

(ویو جیمین)

بعد از این حرفش اشک تو چشماش جمع شد با دیدن اشکاش منم ناراحت شدم ولی غرورم اجازه نمیداد که ازش بخاطر این ازدواج اجباری عذرخواهی کنم

بعد از ۲۰ دقیقه رسیدیم خونه‌ی هه‌جین

وقتی رفتیم داخل هه‌جین بدون سلام کردن به پدر و مادرش رفت توی اتاقش

_سلام اقای لی

=سلام

_سلام خانم لی

~سلام. برای هه‌جین اتفاقی افتاده معلومه خیلی ناراحته

_بخاطر اینه که قراره باهام ازدواج کنه

مادر هه‌جین بعد از شنیدن حرف من رفت توی اتاق هه‌جین
منم چند دقیقه با پدرش صحبت کردم و رفتم

(ویو هه‌جین)

تا رسیدیم خونه سریع رفتم توی اتاقم
روی تختم خوابیدم و پتو رو روی سرم انداختم و شروع کردم به گریه کردن
با صدای در از زیر پتو بیرون اومدم

~دخترم حالت خوبه؟

+چرا فکر میکنی الان باید حالم خوب باشه

~خودتو ناراحت نکن همه چیز درست میشه

+نمیخوام فقط تنهام بزار مامان

~دخترم......

+نمیخوام چیزی بشنوم(با داد)

بعد مادرم از اتاق رفت بیرون

(پرش زمانی فردا صبح)

از تختم بیرون اومدم و با قیافه‌ای پوکر رفتم که لباسام رو جمع کنم و ساکمو ببندم

بعد از ۵ دقیقه رفتم یه دوش گرفتم و.....


#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
دیدگاه ها (۸)

Funny & fiercePart8(پرش زمانی فردا صبح) از تختم بیرون اومدم ...

Funny & fiercePart9جیمین هم یه لباس انتخاب کرد و رفتیم سمت خ...

Funny & fiercePart 6وقتی که متقاعدش کردم، فاصلشو ازم بیشتر ک...

Funny & fiercePart 5(ویو هه‌جین) داشتم لباسمو انتخاب میکردم ...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

عشق بعد نفرت

ادامه پارت ۴معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی ...

رمان تهیونگ

نام رمان : قلب در تاریکی .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط