دمون اسلیر
دمون اسلیر
پارت هفتم♡
تانجیرو:«یااااااااااا(تنفس اب فرم چهارم چرخ اب)»
انمو:«تو نباید بیدارشی فکر کنم باید پدرت هم در خوابت باشه بخووووووووواب»
تانجیرو (ذهن: تانجورو پدرش کاسه ی ابو به صورتش پرت میکنه: از بدم میاد تانجیرو چرا تو باید زنده بمونی چرا لقیه مردن چرا به موقع نرسیدی تو هم باید بمیری».... باید گردنمو بزنم)
ـــــــــــــ از زبان تانجیرو ــــــــــــــــــــــــــ
بیدار شدم....
لعنتی....
خیلی فرزه
انمو:«بخواب»
نه......
بیدار شدم
وای وای وای.....
نزدیک بود بیوفتم باید یه فرم دقیق رو بزنم از هینوکامی کاگورا استفاده میکنم
........ نه...... صبر کن..... اگر این جنگ ادامه پیدا کنه..... من توان حرکت ندارم..... ادما...... نزوکو و بقیه........ نه..... نه.....
تانجیرو:«بگیر که اومد(تنفس اب فرم ششم گردباد اب)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سر انمو توسط تانجیرو زده شد اما......
باید یک فلش بک بریم به قسمت ضربه ی نهایی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادما..... نزوکو و بقیه....... نه.... نه
تانجیرو:«بگیر که اومد...»
سایورا:«نه سرشو نزن»
تانجیرو (تنفس اب فرم ششم گردباد اب)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تانجیرو:«من بردم..... اره من بردم..... وایسا ببینم همیشه، شیاطین بعد زدن سرشون بوی خاکستر میدن ولی این یکی....... چی.....!»
انمو:«پسرک تو خیلی نادونی من وقتی تمام شما خواب بودید خودمرا با قطار سازگار کردم الان وجودم من این قطاره البته تا طلوع چون بانوی زیبای من منتظر منه..... درسته من چون میدونه من لیاقت دیدن دوباره ی چهره ی زیبای اورا دارم»
پارت هفتم♡
تانجیرو:«یااااااااااا(تنفس اب فرم چهارم چرخ اب)»
انمو:«تو نباید بیدارشی فکر کنم باید پدرت هم در خوابت باشه بخووووووووواب»
تانجیرو (ذهن: تانجورو پدرش کاسه ی ابو به صورتش پرت میکنه: از بدم میاد تانجیرو چرا تو باید زنده بمونی چرا لقیه مردن چرا به موقع نرسیدی تو هم باید بمیری».... باید گردنمو بزنم)
ـــــــــــــ از زبان تانجیرو ــــــــــــــــــــــــــ
بیدار شدم....
لعنتی....
خیلی فرزه
انمو:«بخواب»
نه......
بیدار شدم
وای وای وای.....
نزدیک بود بیوفتم باید یه فرم دقیق رو بزنم از هینوکامی کاگورا استفاده میکنم
........ نه...... صبر کن..... اگر این جنگ ادامه پیدا کنه..... من توان حرکت ندارم..... ادما...... نزوکو و بقیه........ نه..... نه.....
تانجیرو:«بگیر که اومد(تنفس اب فرم ششم گردباد اب)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سر انمو توسط تانجیرو زده شد اما......
باید یک فلش بک بریم به قسمت ضربه ی نهایی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادما..... نزوکو و بقیه....... نه.... نه
تانجیرو:«بگیر که اومد...»
سایورا:«نه سرشو نزن»
تانجیرو (تنفس اب فرم ششم گردباد اب)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تانجیرو:«من بردم..... اره من بردم..... وایسا ببینم همیشه، شیاطین بعد زدن سرشون بوی خاکستر میدن ولی این یکی....... چی.....!»
انمو:«پسرک تو خیلی نادونی من وقتی تمام شما خواب بودید خودمرا با قطار سازگار کردم الان وجودم من این قطاره البته تا طلوع چون بانوی زیبای من منتظر منه..... درسته من چون میدونه من لیاقت دیدن دوباره ی چهره ی زیبای اورا دارم»
- ۱.۵k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط