تک پارتی
تک پارتی
ویو ا.ت
نگاهی به گوشیم انداختم که با ۹ تماس از دست رفته از طرف ( ♥️My man ) مواجه شدم
وای حتما نگرانش کردم
ساعت رو چک کردم که از ۱۲ شب گذشته بود
سریع کیفم رو برداشتم و رفتم سمت سانا
ا.ت : سانا من دیگه برمیگردم خونه ، جونگ کوک نگرانم میشه
سانا : باشه ، فقط میتونی رانندگی کنی ؟
ا.ت : آره ، الکل نخوردم چون پریود بودم
دستی به سانا تکون دادم و از بار خارج شدم
سوار ماشین شدم و کلافه روشنش کردم و حرکت کردم
سانا بعد از تموم شدن تایم کاری مون بهم گفت که بریم بار و منم قبول کردم ولی قرار بود که زود برگردم ولی الان خیلی دیر کردم نباید به حرف سانا گوش میکردم و میرفتیم بار
۱۵ مین بعد
ماشین رو داخل پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم
همینطوری که داشتم مسیر حیاط تا خونه رو طی میکردم نگاهی به ساعت انداختم و ۱۲:۳۳ دقیقه رو نشون میداد
وارد خونه شدم و در رو بستم
سمت هال رفتم که جونگ کوک رو دیدم روی مبل نشسته و با دستاش سرش رو گرفته
ا.ت : سلام
جونگ کوک : تا الان کجا بودی ؟ ( عصبی )
ا.ت : من سرکار بودم بعدش سانا پیشنهاد داد که با هم بریم بار و رفتیم
جونگ کوک : و منم این وسط آدم حساب نکردی که بهم اطلاع بدی ؟
ا.ت : خب فکر میکردم که زود میریم و میایم ولی
نذاشت حرفم رو تموم کنم و دادی کشید
جونگ کوک : فکر میکردی زود میری و میای ولی الان ساعت یک شبه ( داد )
ا.ت : خب جونگ کوک من متوجه گذر زمان نشدم
جونگ : میتونستی یه اطلاع بهم بدی یا حداقل جواب یکی از هزاران تماسم رو میدادی ( داد )
ا.ت : جونگ کوک الان که چیزی نشده که داری سرم داد میزنی ( داد )
جونگ کوک : سر من داد نزن صدای من از تو بلند تره ( عربده )
سیلی بهم زد که روی زمین افتادم و بعدش لگدی توی شکمم زد
از درد ناله کردم و ناخداگاه دستم روی شکمم رفت و از درد توی خودم میچیدم چون پریود بودم درد شدیدی
چند لحظه سکوت اتاق رو گرفته بود و تنها صدایی که میومد صدای ناله ی من از درد بود
سرم رو بلند کردم که دیدم جونگ کوک با چشمای پر از اشک و چهره ای نگران داره نگام میکنه
سعی کردم بلند شم ولی دلم تیری کشید و ناخداگاه آهی از دهنم بیرون رفت
جونگ کوک خواست نزدیکم شه ولی لحظه ای مکث کرد انگار میترسید بخوام پسش بزنم
آروم گفت : ا ا.ت ؟ خ خوبی ؟
جوابش رو ندادم
نزدیک ترم اومد و پیشم نشست و سرش رو پایین انداخت
جونگ کوک : ا.ت باور کن یه لحظه کنترلم رو از دست دادم ( بغض )
ا.ت : جونگ کوک من پریود بودم
سرش رو بالا آورد و بیشتر نزدیکم شد و منو توی آغوشش گرفت و سرش رو توی گردنم فرو برد
چند ثانیه بعد کل گردنم خیس شده بود
آروم روی شونش زدم که سرش رو بالا آورد
چشماش قرمز و اشکی بود
جونگ کوک : ا.ت من شکست خوردم
امروز نه داخل کار و نه داخل موزیک بلکه داخل یه همسر خوب بودن شکست خوردم ( بغض )
چیزی نگفتم که به حرفش ادامه داد : امروز وقتی برگشتم خونه و دیدم نیستی ترسیدم
خیلی بهت زنگ زدم ولی هیچ کدوم رو جواب ندادی و واقعا عصبی و نگرانت شده بودم
موقعی که فهمیدم بدون اینکه به من بگی رفتی بار خیلی بیشتر عصبی شدم و بدون اینکه متوجه باشم دارم چکار میکنم به تو آسیب رسوندم ، میدونم با معذرت خواهی نمیتونم کارم رو چشم پوشی کنم ولی بازم متاسفم
ا.ت : جونگ کوک من اون لحظه واقعا ازت ترسیدم ( ریختن اشک )
محکم بغلم کرد و گفت : ببخشید متاسفم غلط کردم ، اصلا بیا منو بزن ، اینقدر بزن که کبود بشم
با حرفش خندم گرفت و گفتم : باشه بابا چرا کبودت کنم
جونگ کوک : الان بخشیدیم ؟ ( کمی ذوق )
ا.ت : اگه قول بدی رفتارت رو تغییر بدی و دیگه نزنیم آره میبخشمت
جونگ کوک : قول میدم ( ذوق و لبخند )
ا.ت : بریم بخوابیم ؟ ( لبخند )
جونگ کوک : چه نوع خوابی ؟ ( شیطون )
ا.ت : زهر مار من پریودم ( خنده )
جونگ کوک : بالاخره که پریودیت تموم میشه ( خنده )
ا.ت : خیلی خب دیگه اذیتم نکن بریم بخوابیم
جونگ کوک : بریم ( خنده )
پایان .
ویو ا.ت
نگاهی به گوشیم انداختم که با ۹ تماس از دست رفته از طرف ( ♥️My man ) مواجه شدم
وای حتما نگرانش کردم
ساعت رو چک کردم که از ۱۲ شب گذشته بود
سریع کیفم رو برداشتم و رفتم سمت سانا
ا.ت : سانا من دیگه برمیگردم خونه ، جونگ کوک نگرانم میشه
سانا : باشه ، فقط میتونی رانندگی کنی ؟
ا.ت : آره ، الکل نخوردم چون پریود بودم
دستی به سانا تکون دادم و از بار خارج شدم
سوار ماشین شدم و کلافه روشنش کردم و حرکت کردم
سانا بعد از تموم شدن تایم کاری مون بهم گفت که بریم بار و منم قبول کردم ولی قرار بود که زود برگردم ولی الان خیلی دیر کردم نباید به حرف سانا گوش میکردم و میرفتیم بار
۱۵ مین بعد
ماشین رو داخل پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم
همینطوری که داشتم مسیر حیاط تا خونه رو طی میکردم نگاهی به ساعت انداختم و ۱۲:۳۳ دقیقه رو نشون میداد
وارد خونه شدم و در رو بستم
سمت هال رفتم که جونگ کوک رو دیدم روی مبل نشسته و با دستاش سرش رو گرفته
ا.ت : سلام
جونگ کوک : تا الان کجا بودی ؟ ( عصبی )
ا.ت : من سرکار بودم بعدش سانا پیشنهاد داد که با هم بریم بار و رفتیم
جونگ کوک : و منم این وسط آدم حساب نکردی که بهم اطلاع بدی ؟
ا.ت : خب فکر میکردم که زود میریم و میایم ولی
نذاشت حرفم رو تموم کنم و دادی کشید
جونگ کوک : فکر میکردی زود میری و میای ولی الان ساعت یک شبه ( داد )
ا.ت : خب جونگ کوک من متوجه گذر زمان نشدم
جونگ : میتونستی یه اطلاع بهم بدی یا حداقل جواب یکی از هزاران تماسم رو میدادی ( داد )
ا.ت : جونگ کوک الان که چیزی نشده که داری سرم داد میزنی ( داد )
جونگ کوک : سر من داد نزن صدای من از تو بلند تره ( عربده )
سیلی بهم زد که روی زمین افتادم و بعدش لگدی توی شکمم زد
از درد ناله کردم و ناخداگاه دستم روی شکمم رفت و از درد توی خودم میچیدم چون پریود بودم درد شدیدی
چند لحظه سکوت اتاق رو گرفته بود و تنها صدایی که میومد صدای ناله ی من از درد بود
سرم رو بلند کردم که دیدم جونگ کوک با چشمای پر از اشک و چهره ای نگران داره نگام میکنه
سعی کردم بلند شم ولی دلم تیری کشید و ناخداگاه آهی از دهنم بیرون رفت
جونگ کوک خواست نزدیکم شه ولی لحظه ای مکث کرد انگار میترسید بخوام پسش بزنم
آروم گفت : ا ا.ت ؟ خ خوبی ؟
جوابش رو ندادم
نزدیک ترم اومد و پیشم نشست و سرش رو پایین انداخت
جونگ کوک : ا.ت باور کن یه لحظه کنترلم رو از دست دادم ( بغض )
ا.ت : جونگ کوک من پریود بودم
سرش رو بالا آورد و بیشتر نزدیکم شد و منو توی آغوشش گرفت و سرش رو توی گردنم فرو برد
چند ثانیه بعد کل گردنم خیس شده بود
آروم روی شونش زدم که سرش رو بالا آورد
چشماش قرمز و اشکی بود
جونگ کوک : ا.ت من شکست خوردم
امروز نه داخل کار و نه داخل موزیک بلکه داخل یه همسر خوب بودن شکست خوردم ( بغض )
چیزی نگفتم که به حرفش ادامه داد : امروز وقتی برگشتم خونه و دیدم نیستی ترسیدم
خیلی بهت زنگ زدم ولی هیچ کدوم رو جواب ندادی و واقعا عصبی و نگرانت شده بودم
موقعی که فهمیدم بدون اینکه به من بگی رفتی بار خیلی بیشتر عصبی شدم و بدون اینکه متوجه باشم دارم چکار میکنم به تو آسیب رسوندم ، میدونم با معذرت خواهی نمیتونم کارم رو چشم پوشی کنم ولی بازم متاسفم
ا.ت : جونگ کوک من اون لحظه واقعا ازت ترسیدم ( ریختن اشک )
محکم بغلم کرد و گفت : ببخشید متاسفم غلط کردم ، اصلا بیا منو بزن ، اینقدر بزن که کبود بشم
با حرفش خندم گرفت و گفتم : باشه بابا چرا کبودت کنم
جونگ کوک : الان بخشیدیم ؟ ( کمی ذوق )
ا.ت : اگه قول بدی رفتارت رو تغییر بدی و دیگه نزنیم آره میبخشمت
جونگ کوک : قول میدم ( ذوق و لبخند )
ا.ت : بریم بخوابیم ؟ ( لبخند )
جونگ کوک : چه نوع خوابی ؟ ( شیطون )
ا.ت : زهر مار من پریودم ( خنده )
جونگ کوک : بالاخره که پریودیت تموم میشه ( خنده )
ا.ت : خیلی خب دیگه اذیتم نکن بریم بخوابیم
جونگ کوک : بریم ( خنده )
پایان .
- ۳.۰k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط