{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقصم...

من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقصم...
گهی غمگین و تاریکم...گهی بارانی ام، خیسم...
و گه گاهی به یاد عشق... تمام غصه ها را برگ می‌ریزم...
نفسهایم اگر سرد است...تمام برگ هایم گرم و تب دار است...
چو آتش رنگ های سرخ و نارنجی به تن دارم...
گهی یک قاب رویایی میان کوچه باغی ساکت و غمگین...
گهی یک منظره در دستهای آن خیابانی...که نم دار از حضور خیس باران است...
نگو پاییز دلگیر است افسرده...که در آن وصل و هجران هر دو زیبا است و رویایی...

منم بانوی "پاییزی"
دیدگاه ها (۱)

بیقرارم من قرارم را کجا پیدا کنم شب نصیبم روزگارم را کجا...

میخانه همان ، باده همان ، مست همان استاین خانه و آن کوچه ی ب...

مسیح خستگان!بی تو به جان رسیده ام ، حال مرا نظاره کنکار ز دس...

بنوازم که به سنتور دلم ضربهٔ مضراب ، کم استناز شصتت بزن از ب...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

‍ من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

.... من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با با...

من آن بانوی #پاییزم من از احساس...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط