{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل چه ساده بود که از چشمانم تمنا داشت

دل چه ساده بود که از چشمانم تمنا داشت
که با قطره های اشک برایت دلجویی کند
که شاید تو را منصرف از رفتن کند اما
نمیدانست که تو برای رفتنت هزاران دلیل داشتی
اما برای ماندنت در کنارش یک دلیل هم نداشتی
N
دیدگاه ها (۱۰)

تا شب زلف تو سر فصل غزل خوانی هاست زندگینامه ی من شرح پریشان...

نرگس آتش پرستی داشتم , شبنم می فروخت ....با همان چشمی که می ...

کجایی ای آشنا به درد هایم چشم به راه آمدنت هستم تا به کی عطر...

خدایا باز یادش مرا به آتش میکشد امشب قطره های اشک نیز چاره ا...

باشد روزی که تو رو در جهان دگر میبینممنتظرت خواهم بود تا بار...

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

به یاد سید یزدان موسوی جوانی که به خاطرهها پیوست

گر هزاران دام باشد در قدم ، چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم......

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣5️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چون احساس نداری...

࣪˖ ִֶָ🍊شاید عشق واقعی، آن کسی نباشد که زندگی را برایت آسان م...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط