{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقونفرت

‌╭────────╮
𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
‌╰────────╯
عــشــق‌و‌نــفــرت⁷
حرفشو قطع کردم و گفتم:بخشی؟دقیق‌تر بگید چند درصد؟
بعد از لحظه ای سکوت،یکی دیگه گلوش رو صاف کرد و گفت:چهل درصد برای مدیریت موقت بین اعضای هیئت تقسیم بشه تا ثبات حفظ بشه
خندم گرفت.
سرمو تکون دادم و گفتم:یعنی می‌خواید کنترل شرکتو بگیرید
پرونده‌ای که دیشب خونده بودم رو باز کردم و گفتم:آقای کیم..شما سال گذشته سه قرارداد زیان‌ده امضا کردید که اگه پدرم شخصاً دخالت نمی‌کرد،شرکت صد میلیارد وون ضرر می‌داد..
چهره‌ش یخ زد.
نگاهمو چرخوندم سمت نفر بعدی و گفتم:و شما،آقای پارک..پروژه دارویی که مخفیانه با یه شرکت رقیب مذاکره کردید..فکر کردید کسی نمی‌فهمه؟
زمزمه‌ها قطع شد و فضا سنگین شد.
ادامه دادم:پس لطفاً درباره صلاحیت مدیریت،با احتیاط صحبت کنید
قلبم محکم می‌زد ولی صورتم سرد بود.
نمی‌تونستم جا بزنم..هر جوری شده باید اون سهامو حفظ کنم..
همون مرد جوگندمی آروم گفت:به نظر میاد حالتون..خیلی بهتر از شایعاته
بدون توجه به حرفش رو به جمع گفتم:من هفتاد درصد سهام رو دارم،یعنی رأی نهایی با منه
بعد با صدای محکم ادامه دادم:و رأی من اینه که هیچ سهمی تقسیم نمی‌شه
همه شکه شده بودن..
انگار حتی فکرش رو هم نمی‌کردن دختری که حافظه‌اش رو از دست داده بتونه انقدر خوب از حقش دفاع کنه..
همون مرد جوگندمی که از اول حرف می‌زد،این بار با لبخند ملایم‌تری گفت:خانم لی،همه ما نگران آینده شرکت هستیم،مخصوصاً در نبود برادرم
برادرم؟
چشم‌هام روی صورتش ثابت موند و یه کلام گفتم:شما..؟...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#عشق_و_نفرت#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۴۵)

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط