{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی در مصر خواب دید سبدی پراز پشگل در دست دارد و هراسان

مردی در مصر خواب دید سبدی پراز پشگل در دست دارد و هراسان به طرف خانه میرود .تعبیر آن را از یوزارسیف پرسید اشک در چشمان یوزارسیف حلقه زد و گفت: وای برتو سبد کالا به تو تعلق نمیگیرد؛!
دیدگاه ها (۱۱)

P2صبح روز بعد، طناز با صدای چند ماشین از خواب پرید.از پنجره ...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

وارث سایه ها

پارت ۳ | خاطره‌ای که فراموش شده بودهلیا تمام مسیر برگشت به خ...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۲بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین...

خانوم مدیرعاملپارت دوم | صبحی جدیدساعت شش و نیم صبح.زنگ خانه...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

🦢 پارت اول | بازگشتفرودگاه سئول ــ ساعت ۹ شبدرهای شیشه‌ای فر...

#ارباب‌سنگدل #پارت_5ویوی ا.ت : صبح با ضربه ای به سرم. از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط