{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: سلام! گفتم: سلام! معصومانه گفت: میمانی؟ گفتم: توچطور

گفت: سلام! گفتم: سلام! معصومانه گفت: میمانی؟ گفتم: توچطور؟ محکم گفت: همیشه میمانم!
روزها گذشت. روزی عازم رفتن کرد. گفتم: تو که گفته بودی میمانی؟ گفت: نمیتوانم! قول ماندن به دیگری داده ام باید بروم...!!!
دیدگاه ها (۱)

....

✋

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،دیگر چه...

با تو! همیشه پارت ۵

P²⁸The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

#دوپارتیموضوع:(وقتی یه آرایشگری و...)جونگین/ا.تتو سالن کوچیک...

پارت ۴۳ — بهایی که باید پرداخت می‌شدیونگی هنوز همان‌جا ایستا...

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط