{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افتادم کسی دستم را نگرفت

افتادم کسی دستم را نگرفت
گریستم کسی اشکم را از گونه هایم نزدود
شکستم کسی بر دلم مرهم نگذاشت
به ناچار برخاستم اما کسی نخندید ...
اکنون می نویسم نمی دانم کسی می خواند یا نه
دیدگاه ها (۱)

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

عاشقانه های شبنم

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط