{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

و چه بی‎ذوق جهانی که مرا با تو ندید


رشته‎ای _جنس همان رشته که بر گردن توست_

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید


نه کف و ماسه، که نایاب‎ترین مرجان‎ها

تپش تب‎زدۀ نبض مرا می‎فهمید


آسمان روشنی‎اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید


ما به اندازۀ هم سهم ز دریا بردیم

هیچ‎کس مثل تو و من به تفاهم نرسید


خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید


منک ه حتی پی پژواک خودم می‎گردم

آخرین زمزمه‎ام را همه شهر شنید
دیدگاه ها (۱۲)

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی که مرا...

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی که مرا...

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی که مرا...

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی‎ذوق جهانی که مر...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که ...

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی‎ذوق جهانی که مر...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مر...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید  و چه بی ذوق جهانی که مر...

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشیدو چه بی‌ذوق جهانی که مرا...

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید<و چه بی ذوق جهانی که مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط