گرمای دستانت لذت غریبی داشت...
گرمای دستانت لذت غریبی داشت...
صدایت هر لحظه مرا شادتر میکرد و عاشقتر...
عطر تنت ریه های مریضم را پر کرده بود...
میبوسیدمت و هربار لذت میبردم
لذت میبردم ک تورا دارم و تعجب میکرد...چون ماه ها بود ک رفته بودی ولی حال در آغوش من...
که ناگهان صدایِ زنگِ گوشی با تمام قدرت سیلیِ محکمی به تصوراتم زد...
و باز تنهایی...
صدایت هر لحظه مرا شادتر میکرد و عاشقتر...
عطر تنت ریه های مریضم را پر کرده بود...
میبوسیدمت و هربار لذت میبردم
لذت میبردم ک تورا دارم و تعجب میکرد...چون ماه ها بود ک رفته بودی ولی حال در آغوش من...
که ناگهان صدایِ زنگِ گوشی با تمام قدرت سیلیِ محکمی به تصوراتم زد...
و باز تنهایی...
- ۹۴۰
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط