{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شب کوچک من

در شب کوچک من
افسوس ،
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست ..
گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه درو بیم فرو ریختن است
ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه ی باریدن را گویی منتظرند.
لحظه ای و پس از آن هیچ
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
 و زمین دارد باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست ..
ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار ..
باد ما را با خود خواهد برد،
باد ما را با خود خواهد برد ..

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

مرا کم دوست داشته باشاما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز م...

چهارده ساله که بودم، عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در...

عشـــــق یعنـــــی . . .دوست داشتـــــن بی علـــــت . . .بوس...

♥❤♥

کاش بر ساحل رودی خاموشعطر مرموز گیاهی بودمچو بر آنجا گذرت می...

مردی که در کنارم بود

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

بهار بدون تو

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

پارت ۱۴ — شبِ روستاشب، زودتر از چیزی که یورا انتظار داشت روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط