یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟
یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟
که چرا باز شدی در قفس ات زندانی؟
که چرا نور از عمق دل من دور شده
که چرا باز شدم جغد شب پایانی
یک نفر نیست کمی دست به مویم بکشد
و بپرسد که چرا باز چرا حیرانی
بزم مهتاب به پا هست و تو دعوت شده ای
کاش بی من نروی باز به آن مهمانی
گفته بودی که به آغوش تو دعوت شده ام؟
پس چرا باز مرا از بغلت می رانی؟
بوی مو ی تو مرا خوب گرفته ست به دست
تو همان ناب ترین آب ِ گُل کاشانی
دو سه خط شعر برای تو نوشتم امشب
پرسش این است که اشعار مرا میخوانی؟
که چرا باز شدی در قفس ات زندانی؟
که چرا نور از عمق دل من دور شده
که چرا باز شدم جغد شب پایانی
یک نفر نیست کمی دست به مویم بکشد
و بپرسد که چرا باز چرا حیرانی
بزم مهتاب به پا هست و تو دعوت شده ای
کاش بی من نروی باز به آن مهمانی
گفته بودی که به آغوش تو دعوت شده ام؟
پس چرا باز مرا از بغلت می رانی؟
بوی مو ی تو مرا خوب گرفته ست به دست
تو همان ناب ترین آب ِ گُل کاشانی
دو سه خط شعر برای تو نوشتم امشب
پرسش این است که اشعار مرا میخوانی؟
- ۱.۳k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط