{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بود

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بود
این دل دیوانه در دیوان هوایت کرده بود...

لای دیوان باز شد ، « تیر دعا » رفت و نخورد
« اشک »، « راز سر به مهرم » را روایت کرده بود...

یک شب از یک پنجره یک دست ، دستم را گرفت
دست تنهایی که دل را رد پایت کرده بود...

دست من افتاد از پا ، پای من از دست رفت
این همان دستی ست که هر شب دعایت کرده بود...

بغض من سنگین شده ، پس تنگ یک آغوش کو ؟!
کاش روی خاک احساس رضایت کرده بود...

وعده ما یک هزار و سیصد و هشتاد و ... عشق
با همان لحنی که با من آشنایت کرده بود...

می نشینی ، یک نفس مهمان شعرم می کنی
شعر زیبایی که همرنگ خدایت کرده بود...

خواب من تعبیر شد ، انگار داری می روی
یک نفر شاید نمک در کفش هایت کرده بود..
دیدگاه ها (۲)

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

غم که می‌آید درودیوار، شاعر می‌شوددر تو زندانی‌ترین رفتار شا...

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟یا دری را شده با سر بزنی...

برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم ...آخه دارم از رفتن بدج...

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

شهید محمد حسین عزیزی یک بانو از اهل خانواده شهادتش تمام شد؛ ...

دوپارتی✨«کاش فقط یک بار دیگر صدایت می‌کردم»خانه در سکوت عجیب...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

اول برین پا این رو بخونید جالبه جاشدایا همیشه تنفر باقی می‌م...

نام=)سایه مافیا### پارت دهم: رقصِ رصاص و آتشدر میانه‌ی هیاهو...

📸 عکس آخرپارت چهارم: «نامه‌ای که دیر رسید»هفت سال گذشته بود....

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط