{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟
یا دری را شده با سر بزنی ، وا نکنند؟!
پشت در ، بید بلرزی و به جایی برسی
که تهِ فاجعه پرپر بزنی ، وا نکنند؟!
روی یک پله ، درِ خانه‌ی بی‌فرجامی
بتپی، قلب کبوتر بزنی ، وا نکنند؟!
تو بدانی که یکی هست که بی‌طاقت توست
باز تا طاقت آخر بزنی ، وا نکنند؟!
خنده‌ای کردم و گفتم : دل من! گریه نکن
تو اگر صد شب دیگر بزنی ، وا نکنند!
این در بسته ، عزیز دل من! بسته به توست
شده باور کنی و در بزنی ، وا نکنند؟!
دیدگاه ها (۴)

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بوداین دل دیوانه در دیوان...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم ...آخه دارم از رفتن بدج...

پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالمدیوانه شدم ، داد زدم ، وا...

فراتر از خویش

فردا فردا کردن

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

راز خون پارت پنجم

🖤 پارت دوم | خانه‌ی دشمنصدای بسته شدن در ماشین، لانا رو از ف...

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط