دوست دارم یکبار هم که شده، نوبت به من برسد و من هم از نزد
دوست دارم یکبار هم که شده، نوبت به من برسد و من هم از نزدیک ببینمت.
وقتی می بینم که کسی چفیه ات را می گیرد یا انگشترت را به کسی می دهی، دلم هوایت را می کند.
راستش کمی حسودی ام هم می شود.
خب چکار کنم؟
مگر من دل ندارم؟
خب من هم دوست دارم. چفیه ات را داشته باشم. یا لااقل از نزدیک ببینمت.
ولی خداروشکر که می توانم برایت بنویسم.
می توانم عکس هایت را زینت بخشش مطالبم کنم.
و می توانم از امام زمانی بگویم که تو سرباز او هستی.
الحمد لله...
وقتی می بینم که کسی چفیه ات را می گیرد یا انگشترت را به کسی می دهی، دلم هوایت را می کند.
راستش کمی حسودی ام هم می شود.
خب چکار کنم؟
مگر من دل ندارم؟
خب من هم دوست دارم. چفیه ات را داشته باشم. یا لااقل از نزدیک ببینمت.
ولی خداروشکر که می توانم برایت بنویسم.
می توانم عکس هایت را زینت بخشش مطالبم کنم.
و می توانم از امام زمانی بگویم که تو سرباز او هستی.
الحمد لله...
- ۹۲۵
- ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط