{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنج رمان love is still beautiful

پارت پنج رمان love is still beautiful
امیلی:عاییی خدااا داشتم از استرس میمردم ویکی:نزدیک بود وسط اجرا عر بزنم
لیان:منم باز ریدم تو رقص جی هیون:منم مثل همیشه عالی بودم من:بله شما همیشه عالی ای لیان:هعی اقا حوصله ام سر رفت میخوام کرم بریزم ویکی:لیان تو رو خدا اینجا دیگه نه اینجا جشنواره است من:لیان بیا کرم بریزیم من پایه اتم لیان:ایول بریم. اومیدیم بریم که یه ایل ادم اومد سمتمون من:یا امام زاده طاهر آبادی چه خبره ؟ ویکی:من نمیدونم جی هیون:جیغغغغ شوگا اوپا من و لیان و ویکی:اوپااا؟؟؟.جی هیون سریع دوید سمت یه پسری چسبید بهش من:این چش بود لیان:شوگا اوپا؟ شوگا اوپا دیگه کیه؟ ویکی:من چمیدونم دوست پسرشه حتما! جی هیون:اه اوپا خیلی دلم میخواست ببینمت من:نه دوست پسرش نیست جیمین:شما چی چی دارید میگید؟ من:ما هیچی تو کی ای؟ جیمین:م منو نمیشناسی؟ ویکی:نه تو کدومشونی؟ جیمین:من جیمین از گروه بی تی اسم من:اها من نمیدونستم اشنایی دور از بی تی اسو و اکسو دارم جیمین:مگه میشه؟ من:چرا نمیشه؟ بکهیون:اخه معمولا همه میشناسن ویکی:خوب ما نمیشناسیم لیان:این پسر کی بود عنتر خانوم رفت مثل چسب دوقلو چسبید بهش؟ جیمین:عنتر خانوم؟ من:جی هیونو میگه چانیول:چرا اینجور صداش میزنید ویکی:از بس عنه عن میفهمی عننننن جیمین:باشه باشه فهمیدیم عنه نخورمون من:شرمنده این قبل اجرا استرس داشت الان عصبیه جیمین:استرس برای چی؟ اجراتون خوب بود که لیان:استرس داشت دیگه سوال نپرس وگرنه میخورتت چان:واییی تو چقد باحالی شوگا:خیلی هم بی مزه است لیان:مگه من با تو بودم میپری وسط؟ شوگا:کلا گفتم ادم مزخرفی هستی من:نه که تو خیلی خوبی بکهیون:هوییی با شوگا هیونگ من درست صحبت کن من:برو بابا شوگا هیونگت نظر نده نمیمیره بکهیون:هی خیلی زبون درازی من:اره همه میگن(پوزخند زدم) لیان:امیلی ولش کن من اگه قرار بود حرف هر ادم مزخرفی تو زندگیم تأثیر داشته باشه که الان زنده نبودم حرف شوگا هیونگشون تو زندگیم تاثیر نداره من:خوبه جیمین:چی شده؟ ویکی:فکر نکنم بهت ربط داشته باشه جیمین:تو تایین نمیکنی که بهم ربط داره یا نه ویکی:داره چون سر دوستای منه که هیچ ارتباطی باهات ندارن حالا باز میگی که بهت ربط داره. جیمین دید ویکی خیلی بی اعصابه گفت:باشه خانم کیوی بعدا حالتو میگیرم ویکی:اولا فکر نکنم بعدا قراره ما هم رو ببینیم دوما ویکی نه کیوی هنوز حرف زدن بلد نیستی اقا کوچولو.جیمین دندوناشو رو هم فشار داد رفت من:ویکی اعصاب خودتو با اینا خورد نکن لیان:ولشون کن کلا ادمای مهمی نیستن بخوایم حسابشون کنیم ویکی:باشه....یه ساعت بعد......
من:ایییی حوصلم گاییده لیان:مال منم همینطور ویکی:مال من پاره شده من:بریم کرم بریزیم ویکی:باشه...صبر کنید پیام اومد از جیمینه! لیان:شمارتو از کجا اورده؟ ویکی:من نمیدونم من:چی نوشته ویکی:نوشته فردا حالتو میگیرم کوچولو..هه بپا حال خودت گرفته نشه من:عجب رویی دارن اینا هااا از این بکهیونه خوشم نیومد لیان:منم از شوگا خوشم نمیاد ویکی:منم فکر نکنم قرار باشه از جیمین خوشم بیاد عه دوباره پیام اومد من:چی میگه؟ ویکی:میگه این فقط اعلام جنگ از طرف منو دوستامه مراقب باشید شکست نخورید شکلک پوزخند هم تهش گذاشته من:من حال اینا رو نگیرم امیلی نیستم لیان:منم هم کاری میکنم حال شوگا رو بگیریم ویکی:من حال این جیمین عوضی رو میگیرم من:خوب بنویس براش ما از قبل بهتون اعلام جنگ کردیم دیر گفتی ویکی:باشه...میگه که فردا با خودتون زد گلوله بپوشید میترسیم گلوله هامون بهتون اصابت کنه من:بش بگو امیلی میگه زر زر نکنید تا نیومدم براتون نه اصلا بده خودم . ویکی گوشیشو داد دستم دیدم افلاین شده من:ویک فک کنم ترسید اف شد. لیان زد زیر خنده
لیان:حتما ترسید دیگه میدونسته میخوای تهدیدش کنی من:حتما دیگه لیان بیا کرم مونو بریزیم مااا لیان:باعش اومدم من:خوب برو اون شامپو رنگ مو رو بیار لیان:اینو؟ من:اره همین خوب بریم بریزیمش تو شامپو موی جی هیون لیان:این چه رنگیه؟ من:مشکی لیان:وای میخوای موهاشو مشکی کنی بلونده کهه من:اره دیگه همین سه روز پیش بلوند کرد میخوام زد حال بزنم لیان:ایول پایم بریم.رفتیم تو حموم شامپوی جی هیونو تا ته خالی کردیم بعدش شامپوی رنگ مو رو ریختیم سریع رفتیم بیرون من:خوب دیگه ساعت سه شبه بریم بخوابیم..صبح...جیغغغغغغغغغغغغعغعغغغغغ
من:صدای جیغ یه نفر اومد از خواب پریدم منو لیان دوتامون رفتیم سمت اتاق جی هیون من:چی شدهههه؟ جی هیون:موهاممممم لیان:موهاتتتت کچل شدی؟ من:شپش گرفتی؟ لیان:موخوره گرفتی؟ من:کوتاهشون کردی؟ لیان:ریدی بهشون؟ جی هیون:نه موهام موهام سیاه شدهههههههههه من:عه مبارکه لیان:زهرمار از خواب بیدارمون کردی عنتر سیاه شده که شده به جهنم که شده من:به اسولصافلین که شده عنتر حیف خوابم برام مهمه وگرنه الان خفت میکردم شب بخیر لیا
دیدگاه ها (۱۷)

اولش اینکه یه شخصیت جدید وارد فیک شد بیوگرافیش اسم:هلنا سن17...

پارت شیش رمان love is still beautiful(از زبون پسرا)جیمین:ایی...

پارت چهارم رمان love is still beautifulمن:اکسو بی تی اس بلک ...

پارت سه رمان love is still beautifulامیلی:زریه که رئیس زده ب...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

وقتی داشتی آشپزی میکردی…

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط