{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه شبیه زن میانسالیست که سالهاست با پریشان حالی کنج خان

جمعه شبیه زن میانسالیست که سالهاست با پریشان حالی کنج خانه نگاهش به در مانده تا شاید آدم توی قاب عکس اتاقش برگردد...
شاید هم کودکیست که دلش را پشت ویترین مغازه اسباب بازی فروشی سر چهارراه پیش عروسک زیبایی که دیده جا گذاشته...
اما من میگویم جمعه بیشتر شکل من است،
منه بی تو...همینقدر سرد...همینقدر تلخ...
نمیدانم چه حکمتیست که چای عصر جمعه ات با هیچ شکری شیرین نمیشود و دلت با وعده ی روزهای پیش رو گرم نمیشود!!!!
جمعه ها بدجور چشم به راهم جانم،
پس کی میایی؟؟
نکند روزهای هفته را گم کرده باشی؟!!
نکند مرا گم کرده باشی؟!!
دیدگاه ها (۳)

صبحِ امروز وقتی داشتمچایی صبحانه را هم میزدم شنیدم که گوینده...

ببین مهربون...رنگِ دوست داشتنِ مـن...رنگِ غش و ضعف هایِ هفده...

امسال تو را..طور دیگری دوستت خواهم داشت..به سلیقه ی تو لباس ...

زمستانآخرین حرف هایش راروی آخرین برگاز آخرین شاخه ی آخرین در...

11 سال گذشت 11 زمستانوامروز یازدهمین پنجم دی ماهی ست که بدون...

عشق چیست .

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شد...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شدز...

دوست داشتن هایمان روز به روز خلاصه تر و از عشق گفتن دیگر در ...

داستانی واقعی و خیلی جالب و تأثیر گذارحتما بخوانید زیاد وقت ...

داستانی واقعی و خیلی جالب و تأثیر گذارحتما بخوانید زیاد وقت ...

نوشته ای برای خودم و خود‌ش!دیرهنگام بود و باید برایت مینوشتم...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط