{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینم اون رمانس

اینم اون رمانس
کای
صبح با الارم مزخرف گوشیم پاشدن شیبه زنگ مرگ میمونه لامصب والا چیه مگه دروغ میگم(کاااای داستانو بگو کسی که کاریت نداشت)عه خانم نویسنده خوراست میگم دیگه(قبول دارم)افرین خوب ادامه اهم کوجا بودیم اها خوب بزار خودمو معرفی کنم اهم اهم خوب من کیم کای 24 ساله تو سئول زندگی میکنم یه پلیسم در ضمن عاشق یک نفر هم بیدم اسمش اوه سهونه اون18 سالشه راستش اول باورم نمیشد که عاشق شده باشم ولی وقتی دیدم حتی بایه قطره اشکش کل سلولای بدنم به لرزه میفته دیگه قبول کردم که عاشق شدم(اخی حالا چجوری رابطتون شروع شد؟)ای نویسنده ی منحرف مثلا خودت نوشتیا(خوب حالا رفتم تو حس بگو دیگه کای کای بگو لطفا لطفا)خوب باشه میگم اینطوری:یه روز رفتم دنبالش دم دبیرستانش
/فلش بک/
با کلی ذوق رفتم دم مدرسش دنبالش اومد بیرون تایه جایی دنبالش کردم جوری که نفهمه ولی همین طوری میرفت و اصلا طرف خونش نمیرفت دیگه کم کم نگران شدم رفتم جلو تر پشت سرش با فاصله ی کم ولی بازم متوجه نشد جلو پاش یه پله بود ولی اصلا حواسش نبود داشت میفتاد با هخ پایین که گرفتمش
سهون
داشتم میفتادم که یکی گرفتم سرمو اوردم بالا دیدم کایه از بس گریه کرده بودم که به لکنت افتاده بودم
_ک...کا..کای
"سهون حالت خوبه؟
کای
هیچی نگفت وفقط سرشو تو گودی گردنم فرو برد و زد زیر گریه هاج و واج مونده بودم چی شده که اینطوری گریه میکنه سرشو گرفتم بالا
"سهون چی شده؟
_..............
کلا فقط گریه میکرد هیچی انگار نمیشنید سرشو به
س/ی/نم فشار دادم و اجازه دادم گریه کنه بعداز30دیقه دیگه اروم شده بود سرشو اورد بالا
_م..ممن...ممنونم...کا..کای
تو صورتش نگا کردم رنگش شده بود مثل گچ لباش سفید شده بودن
"سهون خوبی؟
_ا..اره ...خ...خوبم
داشت میرفت که دوباره داشت میفتاد که گرفتمش تو دلم گفتم خوب شد امروز اومدما وگر نه مرده بود خدایی نکرده
"سهون چت شده؟
_ه...هیچی...ک...کای...س..سر...سرم گ...ی...ج میره
"سهون امروز چیزی خوردی
_ن...نه
دستمو بردم زیر پاشو بقلش کردم رفتم طرف ماشینم گذاشتمش تو ماشینو حرکت کردم
_ک...کجا میری؟
"بیمارستان
_ن...نمیخواد
تقریباداد زدم"میخواد
که دیگه حرفی نزد رفتیم بیمارستان تاشب اونجا بودیم تا حالش بهتر شد کمکش کردم بره تو ماشین
_بابت امروز خیلی ممنون و متاسفم که باعث شدم عصبی شی من منظوری نداشتم میشه از دستم ناراحت نشی؟
"سهون من من متاسفم عصابم بهم ریخت نبااید داد میزدم حالا میشه بگی چرا گریه کردی؟
_میشه نگم؟
"اوهوم
_ممنون خودم میرم خونه
"نمیری
_چی
"نمیری خونه
_ینی چی
"ینی اینکه میریم یه جایی بعدم میریم خونه ی من
_ها؟
".......هیچی
دیدگاه ها (۱۶)

فهمیدید به منم بگید

قسمت2_یاا کیم کای من فردا باید برم مدرسه باید برم خونه بشینم...

یه داداش دارم شاه نداره فداش شم واسم از اینا خریده

سلام رفقا

bts

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

پارت ۶

رومان قطره قرمز (پارت 7)

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴ویو لیلی ___صداها کم‌ک...

رمان دخت من

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط