{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا در خانه خودمان نشسته ایم و این اولین شب آرامش ماست،

حالا در خانه خودمان نشسته ایم و این اولین شب آرامش ماست، هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تن مان است، خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست که پس از سال ها به هم رسیده ایم…
با همان لباس عروس برمیخیزد و ۲ نخ سیگار میاورد و روی پاهایم مینشیند ، یکی بر لب من و دیگری بر لب او…
چشم هایمان....
دیدگاه ها (۱)

سلام مهربون...حرفه امشبم از دلتنگیه دلتنگی که شاید سهم تو از...

*یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هی...

احساس یعنی تو ، تو خودِ احساسی هم شوق و هم شوری ، دل بردی و ...

کاش هیچ گوشی به دروغ گوش نمی کرد"هیچ زبانی لب به دروغ نمی گش...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

و چهل روز گذشت...💔*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...چهل روز...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:8 تو یه چشم به هم زدن آخر هفته رسید.با مادرم به س...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

فصل پنجم: یخ‌های در حالِ ذوبصبح که شد، نورِ ملایمِ خورشید از...

پارت ۳۴ انتهایی چند ماه بعد از اون خواستگاریِ سینمایی، اخبار...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط