قصه از انجا شروع شد که خیلی ناراحت بود گفت اگه دوسم
قصه از انجا شروع شد که خیلی ناراحت بود گفت اگه دوسم
داری ثابت کن تیغو برداشت گفت رگتو بزن! گفتم مرگو
زندگی دست خداست گفت دیدی دوستم نداری تیغو برداشتم رگمو زدم!
در حالی که تو آغوش گرمش جون میدادم با گریه زیر لب گفت اگه
دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی...
داری ثابت کن تیغو برداشت گفت رگتو بزن! گفتم مرگو
زندگی دست خداست گفت دیدی دوستم نداری تیغو برداشتم رگمو زدم!
در حالی که تو آغوش گرمش جون میدادم با گریه زیر لب گفت اگه
دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی...
- ۳.۶k
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط