{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

For the last time –p8

For the last time –p8
برای اخرین بار
جونگکوک ویو
سریع ازون جا خارج دیگه هیچی ازونا برام مهم نبود ازشون متنفرم همیشه هربلایی خواستن سر منو جنا اوردن و امروز دیگه تموم شد با صدای تکست گوشیم توجم به گوشیم جلب شد
«تهیونگ : کوک دخترا مرخص شدن نرو سمت بیمارستان بیا به عمارت خودتون»
بعد مسیج ته رفتم سمت عمارت و بعد ۲۰ مین رسیدم
جونگکوک : بچه هااا «لبخند»
رفتم سمتشون
جونگکوک : خب ببینم حالتون خوبه؟
جنا : اوهوم منکه حالم خیلی خوبه
ا.ت : منم همینطور
تهیونگ : کوک چیشد؟
جونگکوک : تموم شد همچی بین من و اونا تموم شد
ا.ت : چی تموم شد؟
جونگکوک : بچه تمام اتفاقاتی که برامون افتاد همش تقصیر هوانگ مینا و وو سوکیونگ بود و امروز من همچیز رو بین خودم و خانم هوانگ و اقای جئون تموم کردم
جنا : کوک لازم نبود اینکارو کنی
جونگکوک : چرا لازم بود
تهیونگ : اه اه اه چص بازی
جونگکوک : ببند داداش
تهیونگ : ا.ت؟ ا.ت حالت خوبه؟
ا.ت : سریع رفت بیرون عمارت
جنا : چش شد؟
جونگکوک : بیاین ببینیم داره کجا میره
همه رفتیم بیرون
دیدم ا.ت بسرعت سوار ماشین شد
تهیونگ : ا.تتتت داری کجا میری؟ «داد»
ا.ت : منم میرم همچیو تموم کنم یکبار برای همیشه
و سریع از حیاط عمارت خارج شد
ا.ت ویو
یعنی همه اینا تقصیر مامان بابام بود؟ باورم نمیشه
تو این فکرا بودم رسیدم عمارت جئون گانکمو (پدرش)
درو محکم باز کردم
ا.ت : وو سوکیونگ «بلند»
سوکیونگ : دخترم چیشده
ا.ت : خانم وو چطور با کاری که کردید هنوز به من میگید دخترم؟
سوکیونگ : چیشده مگه
ا.ت : هه خانومو باش، تازه میگه چیشده،خانم وو خودتونو به اون راه نزنید
سوکیونگ : «سکوت»
ا.ت : یعنی میخوای بگی اتیش سوزی عمارت و نزدیک به مردن ما کار تو و خانم هوانگ نبود؟ یعنی شما نبودید که میخواستید جنا رو بکشید و از کوک جداش کنید؟
سوکیونگ : بازم جنا…دیگه نمیخوام اسم اون افریته رو بشنوم
ا.ت : اون افریتس یا تو؟ چطور تونستی اینکارو با بچت بکنی؟ چطور تونستی دست به همچین کاری بزنی؟ها؟همینطور که من بچت بودم ، اونم بچه ی مادرو پدریه
سوکیونگ : بودم؟ منظورت چیه؟
ا.ت : اره بودم دیگه بچت نیستم تو دیگه مادرم نیستی خانم وو شما یه قاتلی و من نمیتونم این ظلمو تحمل کنم دیگه نزدیک من نشید و حتی نزدیک جنا و کوک بزارید اونا هم زندگیشونو بکنن
و بدون شنیدن جوابی از طرف خانم وو اونجارو ترک کردم


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

for the last time–p9برای اخرین بارا.ت ویو:رفتم بیرون.. پسرا ...

ادامه

ادامه

For the last time–p7برای اخرین بار [هنوز تو همون فلش بکیم][س...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁷بعد از شام، همه وسایل رو جمع کردن و ...

پارت 20

love in the dark⑧⑤یک ساعت بعد ا/ت: نخوابیدی؟ کوک: نه رفتم کن...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁵صبح، ا/ت روی مبل نشسته بود و مشغول گ...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁰عصر رو به پایان بود.همه توی سالن آپا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط