{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واسه گودزیلامون گوشی گرفتیم هی اصرار میکرد ازم عکس بگیره

واسه گودزیلامون گوشی گرفتیم هی اصرار میکرد ازم عکس بگیره منم میگفتم نمیخوام بعدیه دفه بابام عصبانی شد بهش گفت خوب برو از یه گوسفند دیگه عکس بگیر اونم یهو دراومد به بابام گفت خب بابا بیا ازتو عکس بگیرم هیچی دیگه الان فرشامون دادیم واسه رفو
خخخخخ
دیدگاه ها (۳)

مـدت هـاسـت...!تنهـا چیـزی کـه مـرا...!یاد ِ تـو می انـدازد....

بعضــــــی ها...!گـــریه نمی کنند...!اما از چشـــــم هایشان....

تمام میشوی گاهی...وقتی به آینه نگاه میکنیتمام شدنت را لا به ...

تا حالا شده دوست داشتنتـــ رو قورتــــ بدی ...!!!؟ لبخند بزن...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

part : 45chapter : 2سریع اسلحمو روی سر ویلیام گرفتم + اگه می...

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

رمان تهیونگ

پارت شانزدهم"ویو نیلسو"*چشماش روی لبام مونده بود..آروم آروم ...

#تصور_کن #سناریو‌ ‌#جونگکوک ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ وقتی...

My lovely neighbor part : 67

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط