{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدری در آخرین لحظات عمر پسرانش را جمع کرد و گفت: تنها يک

پدری در آخرین لحظات عمر پسرانش را جمع کرد و گفت: تنها يک دست خود را بالا بیاورید . . .
آيا يک دست صدا دارد؟؟
.
.
.
بچه ها بشکن زدند . . .
پدر ضايع شد و مُرد !!!
دیدگاه ها (۵)

به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟؟؟........یا بزنم لهت کنم...ک...

یادته؟دعوامون شده بود و من خیلی ناراحت بودم...یهو وسط دعوا گ...

واااى عروسکاامو عشقاى منن

وقتي هيچکس کنارت نيس,وقتي درد دارى و بخاطره درد بغيه دم نميز...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

پارت ۳۹ مرد مسلح چند قدم جلو آمد.جونگ‌کوک ناخودآگاه جلوی آری...

🖤 پارت بیست‌ودوم | حقیقت خونلانا به برگه خیره شده بود.— این....

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت سی‌ونــهم 𓆪 🖤🥀صدای مرد در تاریکی پیچید.ـ «با...

🖤 قسمت دوم آخرین حرف‌های یک پدربیماری پدر فاطمه روزب...

پارت ۳۸ صدای قدم‌ها در راهروی خالی بیمارستان می‌پیچید.تق... ...

سکوتم با تو | پارت دومتهیونگ دستمال کاغذی رو سمتش گرفت.«ببخش...

[پارت ۱]صدای خنده های پر انرژی لونا توی کوچه میپیچیدبله بله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط