{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک اتفاق جالب!من امروز ساعت هشت و سی و پنج دقیقه بیدار شد

یک اتفاق جالب!من امروز ساعت هشت و سی و پنج دقیقه بیدار شدم ودیرم شد نرفتم
مدرسه بعد داشتم توگروه پیام میدادم که پسرعمم هشتمدیدم داره پیام میده ازم پرسید چرا نر رفتی منم بش گفتم که دیرم شده من گفتم تو‌چرا نرفتی گفت منم دیرم شده همون ساعتی که من دیرم شده بود من هنگ کردم اخه چطور میشه مگه داریم⊙▂⊙
دیدگاه ها (۷)

کدوم رنگ

واقعا(^.^)⊙ω⊙

بگویید

؟؟؟

*سرنوشت*که یهو با گوشی مورد علاقم و کلی خوراکس رو به رو شدم ...

My friend ♡:)part.21.×..هر طور راحتی ولی چه بهونه ای می خوای...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

پارت. 30

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت سوم: اعترافِ بی‌محابا و اشغالِ غیرقا...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط