{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت
بوسه ام روی لبَش راز و نیازی کرد و رفت

باز هم دیشب به خوابم آمد و با شیطَنَت
بازُوانم را گرفت و گازگازی کرد و رفت

من هنرمندی ندیدم اینهمه بی عاطفه
با صدای هِق هِق ام آهنگسازی کرد و رفت

تویِ دنیای حقیقی عاشقَش بودم ولی
پشت کرد و رو به دنیای مجازی کرد و رفت

چون که تنها بود و خیلی حوصلَش سر رفته بود
آمد و با زندگی ام خاله بازی کرد و رفت

او برای خستگی دَر کردَنَش آمد فقط
بین آغوشم دو ساعت خواب نازی کرد و رفت

در هوایِ ابری و بارانیِ چشمانِ من
هِی پرید و هِی پرید و چتربازی کرد و رفت...
دیدگاه ها (۳)

لب‌های تو لب نیست، عذابی ست الهی !!!!باید که عذابی بچشم گاه ...

وقتی از تو می نویسم خدا به من نزدیکتر می شو...

این همه “دوستت دارم” رابرای کدام روز مبادا کنار گذاشته ایباو...

نگو به من بمون،نه خواهشی نکن...تورو قسم بزار برم،دیگه نوازشی...

ابلیس

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبوسه ام روی لبَش راز و ن...

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبوسه ام روی لبَش راز و ن...

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت..بوسه ام روی لبَش راز و...

چشمِ من در مسجدِ چشمش نمازی کردُ رفتبوسه اَم روی لبش رازُ نی...

چشمِ من در مسجدِ چشمش نمازی کردُ رفتبوسه اَم روی لبش رازُ نی...

چشم من درمسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبـوسه ام روی لبَش راز و ن...

رمان شخص سوم پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط