{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت..

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت..
بوسه ام روی لبَش راز و نیازی کرد و رفت..
باز هم دیشب به خوابم آمد و با شیطَنَت..
بازُوانم را گرفت و گازگازی کرد و رفت..
من هنرمندی ندیدم اینهمه بی عاطفه..
با صدای هِق هِق ام آهنگسازی کرد و رفت..
تویِ دنیای حقیقی عاشقَش بودم ولی..
پشت کرد و رو به دنیای مجازی کرد و رفت..
چون که تنها بود و خیلی حوصلَش سر رفته بود..
آمد و با زندگی ام خاله بازی کرد و رفت..
او برای خستگی دَر کردَنَش آمد فقط..
بین آغوشم دو ساعت خواب نازی کرد و رفت..
در هوایِ ابری و بارانیِ چشمانِ من. .
هِی پرید و هِی پرید و چتر بازی کرد و رفت....



#فی خالِدون . .
دیدگاه ها (۶)

Like swan🦢#like_swan PT 18 ویو هویجی: خونه ی نامجون: شباومی ...

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبوسه ام روی لبَش راز و ن...

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبوسه ام روی لبَش راز و ن...

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبوسه ام روی لبَش راز و ن...

چشمِ من در مسجدِ چشمش نمازی کردُ رفتبوسه اَم روی لبش رازُ نی...

چشمِ من در مسجدِ چشمش نمازی کردُ رفتبوسه اَم روی لبش رازُ نی...

چشم من درمسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبـوسه ام روی لبَش راز و ن...

#پارت72جیغ زنان از دست مهسا فرار کرد .پاچه های شلوارش رابالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط