{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با صدای بی صدا

با صدای بی صدا
مثله یک کوه بلند
مثله یک خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر
با چشمهای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب با تابوت سیاه
نشست توی چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه ش هم نمیموند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه
به عکس یک چشمه
نرسید تا ببینه
قطره, قطره, قطره ی آب, قطره ی آب
در شب بی طپش, این طرف اون طرف
می افتاد تا بشنوه صدا, صدا, صدای پا
دیدگاه ها (۳)

بوسه‌ای بر سرت درماندگی‌ها را از میان می‌برد بر سرت بوس...

اگه از من تو بپرسی رنگ عاشـقــی چه رنگه من میگم رنگش سیـــا...

گفتی که به احترام دل باران باش . . . باران شدم و به روی ...

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیستتا کسی ازجان شیرین نگذرد ف...

اتــاق 𝟕𝟎𝟕⁴«بالاخره برگشتی...»جونگکوک همون‌جا وایساد.«چی؟»پی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p43شب...قلعه برخلاف همیشه شلوغ‌تر بود.صدا...

LESSON

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۱۰۱✦...................

دیدن اینکه عزیز ترین فرد زندگیت اینجوری به خاطرت اشک بریزه ز...

برادر ناتنی

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت پــانــزدهــم 𓆪 🖤🥀ـ «اسما...»صدای مرد دوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط