{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part۶۹♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part۶۹♡⁠)⁩

آیرین بی اینکه کفشی به پا کنه باشه ای زمزمه کرد و قدم
زنان دور شد.
تهیونگ سبد اسباب بازی‌های روون رو جلو کشید و داخلش رو گشت.
ماشین‌های کوچیک و خونه سازی ها رو عقب زد و بلاخره
سطل و بیلچه ای کوچیکی پیدا کرد.
اونها رو برداشت و به همراه روون روی ماسه های نرم ساحل
نشست.
وقتی چک کرد که زمین خیلی سرد نباشه، روون رو روی ماسه های گرم نشوند و سطل و بیلچه رو جلوش گذاشت. روون همونطور که بین پاهای حلقه شده ی پدرش نشسته بود حتی نیازی به راهنمایی هم نداشت و خیلی زود سرگرم پر کردن سطل شد.
تهیونگ هم از فرصت استفاده کرد و گوشیش رو در آورد و
مشغول گرفتن سلفی‌های مختلف از خودشون شد. و هر از گاهی نگاهش رو به آیرین میداد که نزدیک امواج
کم جون دریا ایستاده بود و موزیک گوش میداد. با هر عکس برای کیوت بودن بیاندازه ی پسرش ضعف
میرفت و زاویه‌هایی مختلف رو امتحان میکرد. اما وقتی برای چندمین بار صفحه گوشی رو برای گرفتن عکس بالا ،آورد در پس زمینه‌ی پشت سرش متوجه چیزی
شد و در چند صدم ثانيه صداها بلندتر و نزدیکتر شدن. تهیونگ به محض برگشت سگ شکاری و وحشی دید که به سرعت در ساحل میدوید و با صدای بلندی پارس میکرد. چندین نفر هم پشت سرش در حال دویدن بودن و با علامت دست،هاشون هراسون از بقیه میخواستن که از جلوی راه اون سگ وحشی کنار برن
مردمی که گوشه گوشه ی ساحل نشسته بودن، با وحشت
عقب میرفتن و خیلی زود وحشت بر همه قالب شد. اما تهیونگ مثل بقیه شانس اینکه فرصت کافی برای فرار داشته باشه رو نداشت
به محض اینکه روون رو بغل کرد و از جا بلند شد فقط تونست چند قدم بدوه چون سگ شکاری که انگار هار شده
بود مستقیما به سمته اونها میدوید.
دیدگاه ها (۲)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۰♡⁠)⁩پس تهیونگ که فرار رو بیفا...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۱♡⁠)⁩فقط کمتر از یک ساعت اما ب...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part 68♡⁠)نیاز به هیچ ماسک و کلاه و ...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۶۷♡⁠)⁩. تهیونگ رو پشت سرش حس کر...

My professor Chapter:2Part:50هیزل با تمام سرعتش از سالن خارج...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁴هردو پریدند و از طناب آو...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁵جونگکوک چند ثانیه به دیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط