{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینجا یکی برای خودش تار می زند

اینجا یکی برای خودش تار می زند

اینجا یکی از عاشقیش جار می زند

اینجا غریبه ها همگی آشنا ترند

رویای دوست بر در و دیوار می زند

لب ها به زور رژ همگی سرخ و رنگی اند

دلبر به جای گل به سرش خار می زند

حاکم برای عشق خودش حکم می کند و مرگ

*دل را به جرم عاشقی اش دار می زند*
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺷﺒﯽ ﺑﺎ ﺧﻠﻮﺗﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻨﻢﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﺴﺮﺩﯼ ﺍﺕ ﻣﯿﻞ ﺗﻮﺭﺍ ...

تــــــو نفهمیدی ... که بـــرای داشتنت دلم را نــ...

به کسی کینه نگیریددل بی کینه قشنگ استبه همه مهر بورزیدبه خدا...

می‌ترسیدم عاشقت شده باشم،مثل زمین که می‌ترسید زیر برکه کوچکی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

پارت ۴۰ — تا قبل از طلوعشب از نیمه گذشته بود.یونگی هنوز از ت...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

پارت ۳۹ — «سه روز»شب اول بعد از صدور حکم، یورا دوباره برای ب...

سناریو🥂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط