دختری در قلبم تاب بازی میکرد، با نگاه گرمش دلنوازی می کرد
دختری در قلبم تاب بازی میکرد، با نگاه گرمش دلنوازی می کرد، دختر قصه ی من مهربان و ناز است، موی صاف و نرمش مثل یک آواز است، دختر زیبا رو صبح و شب بامن بود، وقت خوابش هر شب بین دستانم بود، با نفس های او زود میخوابیدم، با صدای قلبش خواب خوش میدیدم، دختر ک موقع خواب چشمهایش را بست، دست های من را سمت قلبش آورد، ضربان قلبش یک صدایی میداد، یک صدای مخفی یک صدای آرام، از دل تنهایی گفت انت الرحمن، من به تو می بالم ای امید بی کران
- ۲.۳k
- ۱۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط