{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدایی آمد از دیروز

صدایی آمد از دیروز
به گوشم نغمه ها می گفت
به یادم قصه ها آورد
ز یادم غصه ها می برد
صدای پای مادر بود
صدای مادر پیرم
هنوز از بوی گیسویش
هزاران عطر می چینم
دیدگاه ها (۱)

باران ببار، بارانبر این همه تباهیبر این نگاه تیرهبر شهر روسی...

آزادی خود را ...به جمع و جماعت نسپار،سودای آزادی ...چیزی نیس...

شب، شب سختی بود.و چه آسان و چه بی پروا گفت : که دگر حسی نیست...

کوه لبریز از سکوتدر دلش غوغای دیشبدر سرش سودای یاران، عاشقان...

دلم تنگ شد از سر کار پرهیاهو بیایمصدای مادر بشنوم همه غم های...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

پارت ۱۹: ضیافتِ مرگ در مه(از دید: ات)صدایِ کلیکِ سردِ اسلحه ...

داستان عاشقانه جدید

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۶

فیک تهکوک وارث زار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط