P¹⁵

P¹⁵



اما چند ثانیه بعد، تصویر عوض شد.

پنج دختر وارد همان ساختمان متروکه شدند.

صدای چه‌یون در ویدیو شنیده می‌شد:

«بچه‌ها... من یه چیزی پیدا کردم.»

ویدیو قطع شد.

یورا : این دیگه چیه؟

سوآه : باید بفهمیم اون شب چی پیدا کرده بودن.

هاری ناگهان اشکش سرازیر شد.

هاری : یادم اومد...

سوآه : چی؟

هاری : اون شب... یه اتاق پیدا کردیم.

یورا : همون اتاق زیرزمین؟

هاری : نه.

هاری به انتهای راهرو اشاره کرد.

«یه اتاق توی مدرسه.»

سه دختر به سمت اتاق رفتند.

در قفل بود.

سوآه دستگیره را کشید.

قفل باز شد.

داخل اتاق، یک میز قدیمی بود و روی آن یک جعبه‌ی کوچک.

روی جعبه نوشته شده بود:

«برای روزی که دوباره همدیگر را پیدا کردید.»

یورا : این دیگه خیلی مشکوکه...

سوآه جعبه را باز کرد.

داخلش یک فلش و یک نامه بود.

سوآه نامه را باز کرد.

خط، خط چه‌یون بود.

«اگه اینو پیدا کردید، یعنی نقشه جواب داده.»

هاری : نقشه؟

سوآه ادامه داد:

«من شما رو گم نکردم. من کاری کردم که شما منو گم کنید.»

یورا : چرا؟!

سوآه نامه را ادامه داد.

«چهار سال پیش، ما چیزی دیدیم که نباید می‌دیدیم. اما هیچ‌کدوم از ما مقصر نبودیم.»

«اون شب، صاحب ساختمان متروکه می‌خواست مدارکی رو از بین ببره. ما اتفاقی وارد شدیم و همه‌چیز رو دیدیم.»

«جیوو از ما جدا شد تا کمک بیاره.»

«اما وقتی برگشت، دید کسی دنبال ماست.»

«برای اینکه از ما محافظت کنه، جیوو مجبور شد ناپدید بشه.»

هاری با گریه گفت:

«ولی چرا ما همه‌چیز رو فراموش کردیم؟»

صدای چه‌یون از پشت سرشون اومد...



ادامه در پارت ۱۶...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

LESSON

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 7چند دقیقه بعدجین هنوز کنار در اتاق ا...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهلم 𓆪 🖤🥀آژیر همچنان در ساختمان می‌پیچید.چرا...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

Enemys Embrsce [ part ۳۳ ]

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط