{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ,

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ,

تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش , و نمیتونست بگه . . . .

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . . . .

شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . . . .

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . . . .

اینقدر بالا پایین پرید ، خسته شد خوابید . . . .

دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب . . . .

ولی الان چند ساعته بیدار نشده . . . .

یعنی فکر کنم بیدار شده ، دیده انداختمش اون تو ، قهر کرده خودشو زده به خواب . . . . !



"این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه . . . .
دوسشون داریم و دوستمون دارند ،
ولی اونارو نمیفهمیم . . . .؛
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم . . . ."
دیدگاه ها (۵)

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

★彡   Part 16 彡★ زمزمه ی آرومش تو گوشیم پیچید: ببخشید"چی؟""یه...

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

My lovely neighbor part : 55

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

ابلیس

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط