{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝗣𝗮𝗿𝘁⁶⁹

𝗣𝗮𝗿𝘁⁶⁹
𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀
𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿
این چهار روز گذشت و منم دوباره اومدم شهر.
مثل زمان رفتنم باز هم جونگ کوک اومد دنبالم...
تا رسیدم توی سالن،کسی کنار گوشم گفت:
جونگ کوک: رسیدن بخیر.
و من از دیدنِ دوباره اش باز هم گُر گرفتم.
ساک ها رو از دستم گرفت و به سمت بیرون حرکت کرد.
منم به دنبالش حرکت کردم.
باز هم مثل دفعه قبل با سکوت مسیر رو طی کرد.
سر راه کنار یه رستوران نگه داشت و چند پرس غذا گرفت و بعد دوباره نشست و به مسیر ادامه داد.
تنها حرفی که بینمون رد و بدل شد این بود:
جونگ کوک: با خانم لی که گفتی رفتم حرف زدم، گفت برات استعلاجی رد میکنه،تو فکر دانشگاه و غیبتا نباش. میتونی جزوه هایی که عقب افتادی و از بقیه بگیری تا خیلی عقب نمونی.
سرم رو تکون دادم و تنها گفتم:
ا/ت: ممنون.
اونم دیگه چیزی نگفت، تا رسیدن به خونه.
.
.
ساک ها غذاهارو با خودش آورد داخل.
من جلوتر از اون حرکت کردم.
همش چهار روز اینجا نبودم، اما خدا میدونه چقدر دلم برای این خونه و باغ کوچک و با صفاش و صاحبِ عزیزش تنگ شده بود.
همونی مثل همیشه نشسته بود روی صندلی چوبی ش کنار باغ و داشت بافتنی می‌یافت.
ادامه کامنت


•پارت شصت و نهم•
•یاس•
شرایط:۳۵لایک
فالو کردن نویسنده:)

ادامه تو کامنت.
دیدگاه ها (۴)

𝗣𝗮𝗿𝘁⁷⁰𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿☆☆☆بلاخره بعد از چند روز ف...

𝗣𝗮𝗿⁷¹𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿دل خوش بودم اون شب بعد از د...

𝗣𝗮𝗿𝘁⁶⁸𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿و نگاه تیزی هم به من انداخ...

𝗣𝗮𝗿𝘁⁶⁷𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿انگار از موقعيتم خوشحال به...

#تاج_و_طوفانپارت ۹۶: شوخی بدسوآ هنوز اخم کرده بود.دست به سین...

🍷مستی در شب🍷 🪐P33(آخر)🪐چند سال بعد سارا ۳ سالشه. مو...

پارت ۱۸۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط