{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۶۶

پارت ۱۶۶


با ناله ای مردونه به یکباره جاری شدن مایع گرمی درون رحمم را حس کردم با بغض چشمام رو بستم و اون بعد از این که نفسش منظم شد تنش را از روی تنم کنار کشید

حتی یه نگاه بهم نکرد ببینه وضعمو ، خونی که از لای پاهام میریخت زیادی بود ، تنم رو نمیتونستم تکون بدم ، تویه لحظه سرش رو گرفت و صورتش از درد تویه هم مچاله شد و بعد از چند دقیقه چشمش بهم افتاد و ناباور لبهاش باز و بسته شد اما انگار حرفی به جز اسمم برای گفتن پیدا نکرد

منی که تمام مدت ساکت بودم صدای هق هقم فضای اتاق را پر کرد و او بعد از کشیدن دستی روی پیشانی اش نگران رو به من لب زد:

-یونا...حالت...حالت خوبه؟...

میون هق هام آب دهنم رو به سختی قورت دادم و رو به چشمای اون که حالا نگرانی توش موج میزد لب زدم

- برو... بیرون

دستش را جلوتر آورد که با لکنت و عجز نالیدم

+هر....کاری خواستی کردی... دی... دیگه.... کاریم نداشته باش...برو بیرون

دستش بین راه مشت شد و بعد از بیرون دادن نفسش بی میل لباسهاش را از پایین تخت چنگ زد؛ اتاق رو ترک کرد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶۷تنهاییم زیاد نبود چون بعد از چند دقیقه هیونجین با یه...

پارت ۱۶۸- اگه بخوای بمیری اول باید منو بکشی با بهت بهش نگاه ...

پارت ۱۶۵ضرباتش رفته رفته روان تر شد و من از درد کمر و زیر دل...

پارت ۱۶۴-برید بیرون ‌..چشم ارباباین رو گفتن و از اتاق بیرون ...

برده عمارت جئون

*teakook*

برده عمارت جئون

دختر و پارتی

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

P7ویو جونگکوک:نشسته بودم رو کاناپه یهو دیدم که میونگ اومدمیو...

ابلیس

پارت ۴۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط