به خدای عاشــــــــــــــــــــــ ـــــقان سوگنــــــــــ
به خدای عاشــــــــــــــــــــــ ـــــقان سوگنـــــــــــــــــــــ ـــد...
که اگر بدانمـــــــــــــــــ که دوستـــــــــــــــــــــ م نداری،
گریــــــــــــــــــــــ ــــه نمی کنم . . . بلکه آرزو می کنـــــــــــــــــــــم،
کسی را دوستـــــــــــــــــــــ ـــــــــ بداری که دوستــــــــــــــــت نداشته باشد !!!
مدتیـــــــست دلـــــــم شکســـــــــــته از همان جای قبلـــــی ... !
کاش میشد آخر اسمــــــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی ... !
کاش میشـــــــد فریاد بزنم : " پایــــــان"
من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم!
تمام لرز و ترس من آن زمان است
که به نسیمی خو کنم و دیگر نوازشش تکرار نشود ...
می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من، با دلم،با احساسم کردند
و مرا در دور دست خودم رها کردند
پروردگارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم
برای کسانیکه دلم را شکستند
بوی تنهایی می دهد این تن
تنی که جایگاه بوسه های توست
بیا و مرا در آغوشت غرق کن میخواهم بمیرم زیر بوسه هایت
راستی همین حالا که وقت خنده و شادی مان است بگویم:
اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی حتما برو .
بی معطلی . . . چون نمی بایست کار به شک می رسید
که بیاندیشی یا نیاندیشی
همان لحظه ی شک کار تمام است !
برای رسیدن به توست که پرواز می کنم ،نکند که قفس باشی؟؟!!
دوری مان برای تو نمی دانم چگونه می گذرد ...
اما برای من .... انگار بر گلویم خنجر گذاشته اند و نمیبُرند .... !!!
که اگر بدانمـــــــــــــــــ که دوستـــــــــــــــــــــ م نداری،
گریــــــــــــــــــــــ ــــه نمی کنم . . . بلکه آرزو می کنـــــــــــــــــــــم،
کسی را دوستـــــــــــــــــــــ ـــــــــ بداری که دوستــــــــــــــــت نداشته باشد !!!
مدتیـــــــست دلـــــــم شکســـــــــــته از همان جای قبلـــــی ... !
کاش میشد آخر اسمــــــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی ... !
کاش میشـــــــد فریاد بزنم : " پایــــــان"
من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم!
تمام لرز و ترس من آن زمان است
که به نسیمی خو کنم و دیگر نوازشش تکرار نشود ...
می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من، با دلم،با احساسم کردند
و مرا در دور دست خودم رها کردند
پروردگارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم
برای کسانیکه دلم را شکستند
بوی تنهایی می دهد این تن
تنی که جایگاه بوسه های توست
بیا و مرا در آغوشت غرق کن میخواهم بمیرم زیر بوسه هایت
راستی همین حالا که وقت خنده و شادی مان است بگویم:
اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی حتما برو .
بی معطلی . . . چون نمی بایست کار به شک می رسید
که بیاندیشی یا نیاندیشی
همان لحظه ی شک کار تمام است !
برای رسیدن به توست که پرواز می کنم ،نکند که قفس باشی؟؟!!
دوری مان برای تو نمی دانم چگونه می گذرد ...
اما برای من .... انگار بر گلویم خنجر گذاشته اند و نمیبُرند .... !!!
- ۲.۳k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط