{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و آن شمعدانی ...

من و آن شمعدانی ...
 بر لب پنجره ات ...
چه سخن ها داریم....
عاشقی در دلمان ..
چشم در  راه نگاهت..
 چه تمنا داریم..
در دل مرده و تاریک شب سرد و خموش ..
در هوای غم بار ..
دامنی از گل و شادی و تماشا داریم..
مست از شور و نوید..
 در بغل غنچه و رنگ..
من و آن شمعدانی..
 بر لب پنجره ات ..
چشم به فردا داریم...
دیدگاه ها (۸)

حسنت را فقط حسن یوسف عاشق می داند وبس... همان که خودت کاشتی ...

کرگدن، گورخر کوچک را دید که در گل و لای فرو رفته و هر چه تلا...

اینکه شمعدانی را "جانم" صدا میزنم ...دست خودم نیست ...همیشه ...

نگران نباش !آنقدر عاشقمکه بعد از مرگقبل از اینکه با خدا حرفی...

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

جونگکوک گفت:_ پسر دوم... دو هیون. به معنی آینده درخشان.ات اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط